<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار های گفتمان یک در یک - تمامی انجمن ها]]></title>
		<link>http://www.forum.1dar1.com/</link>
		<description><![CDATA[تالار های گفتمان یک در یک - http://www.forum.1dar1.com]]></description>
		<pubDate>Fri, 18 May 2012 06:34:19 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[طرز تهیه یک آدم باکلاس !]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%B7%D8%B1%D8%B2-%D8%AA%D9%87%DB%8C%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3</link>
			<pubDate>Thu, 03 May 2012 11:40:47 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%B7%D8%B1%D8%B2-%D8%AA%D9%87%DB%8C%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">طرز تهیه آدم باکلاس</span><br />
 اگر  شما ذاتا انسان با کلاسی هستید که هیچ! در غیر این صورت باید از هر فرصتی  برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید...شاید باورتان نشود، ولی شما  می‌توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید. فقط کافیست  جواب‌های زیر را با اندکی قیافه موجّه بیان کنید:<br />
 <br />
 اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما آن را باندپیچی کرده‌اید، هر  گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید: موقع تکان دادن پیانوی  بابام، پام مونده زیرش!<br />
 <br />
 اگر صورت شما بر اثر جوشکاری، زیر آفتاب سوخته باید بگویید: از اسکی آخر هفته نمی‌تونم بگذرم!<br />
 <br />
 اگر به خاطر تک‌چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین  خورده‌اید در جواب باید بگویید: با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف  کردیم!<br />
 <br />
 اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیازداغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید: دیشب با قهوه جوش اینجوری شد!<br />
 <br />
 اگر بر اثر ضربه چکش ناخن شما شکسته باید بگویید: به سیم گیتارم گیر کرده!<br />
 <br />
 اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد: چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد!<br />
 <br />
 اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی، مملو از جوش شده  علتش را چنین وانمود کنید: خواهرم از هلند، شکلات زیادی آورده!<br />
 <br />
 اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید: الکی می‌گن زانتیا ایربگ داره!<br />
 <br />
 اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید: حواسم نبود میله شومینه زیادی داغ شد!<br />
 <br />
 اگر موها و ابروهای شما در چهارشنبه‌سوری سوخت جواب دهید: بچه همسایه را از میان شعله‌های آتش بیرون کشیدم !<br />
 جوک<br />
 نکته کنکوری: راستی، شما اینقدر بی کلاس بودید که این مطلب را تا آخر خوندید؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">طرز تهیه آدم باکلاس</span><br />
 اگر  شما ذاتا انسان با کلاسی هستید که هیچ! در غیر این صورت باید از هر فرصتی  برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید...شاید باورتان نشود، ولی شما  می‌توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید. فقط کافیست  جواب‌های زیر را با اندکی قیافه موجّه بیان کنید:<br />
 <br />
 اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما آن را باندپیچی کرده‌اید، هر  گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید: موقع تکان دادن پیانوی  بابام، پام مونده زیرش!<br />
 <br />
 اگر صورت شما بر اثر جوشکاری، زیر آفتاب سوخته باید بگویید: از اسکی آخر هفته نمی‌تونم بگذرم!<br />
 <br />
 اگر به خاطر تک‌چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین  خورده‌اید در جواب باید بگویید: با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف  کردیم!<br />
 <br />
 اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیازداغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید: دیشب با قهوه جوش اینجوری شد!<br />
 <br />
 اگر بر اثر ضربه چکش ناخن شما شکسته باید بگویید: به سیم گیتارم گیر کرده!<br />
 <br />
 اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد: چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد!<br />
 <br />
 اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی، مملو از جوش شده  علتش را چنین وانمود کنید: خواهرم از هلند، شکلات زیادی آورده!<br />
 <br />
 اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید: الکی می‌گن زانتیا ایربگ داره!<br />
 <br />
 اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید: حواسم نبود میله شومینه زیادی داغ شد!<br />
 <br />
 اگر موها و ابروهای شما در چهارشنبه‌سوری سوخت جواب دهید: بچه همسایه را از میان شعله‌های آتش بیرون کشیدم !<br />
 جوک<br />
 نکته کنکوری: راستی، شما اینقدر بی کلاس بودید که این مطلب را تا آخر خوندید؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ساخت بازی آنلاین (مثل آسمان‌دژ)]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%AF%DA%98</link>
			<pubDate>Thu, 03 May 2012 04:25:35 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%AF%DA%98</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;">سلام</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">من برنامه‌نویس وبم</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">می‌خواستم ببینم کسی اطلاعاتی در مورد ساخت بازی‌ آنلاین داره</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">چندتا بازی ایرانی هست که یکیشون به اسم <a href="http://asmandez.ir" target="_blank">آسمان‌دژ</a> خیلی خفنه</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">کسی می‌دونه اینو با چی ساختن؟</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">مرسی</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;">سلام</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">من برنامه‌نویس وبم</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">می‌خواستم ببینم کسی اطلاعاتی در مورد ساخت بازی‌ آنلاین داره</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">چندتا بازی ایرانی هست که یکیشون به اسم <a href="http://asmandez.ir" target="_blank">آسمان‌دژ</a> خیلی خفنه</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">کسی می‌دونه اینو با چی ساختن؟</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">مرسی</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کالاهایی که 5 سال در گمرک خاک می‌خورد]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-5-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%85%D8%B1%DA%A9-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF</link>
			<pubDate>Sun, 22 Apr 2012 23:45:14 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-5-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%85%D8%B1%DA%A9-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;">سازمان بازرسی کل کشور در گزارشی به بررسی معضل کالاهای متروکه در گمرک  پرداخت و از اعمال سلیقه در گمرکات و تاخیر تا ۶۰ ماه در ارسال کالای  متروکه به سازمان جمع‌آوری و فروش اموال تملیکی خبر داد.<br />
<br />
به گزارش  فارس، سازمان بازرسی کل کشور در گزارشی با بررسی عملکرد گمرک در زمینه  جلوگیری از رسوب کالاهای متروکه و تاکید بر لزوم مکانیزه کردن واحدهای  متروکه در گمرک پیشنهاد کرد: با توجه به اینکه قانونگذار زمان خاصی را برای  تنظیم اظهارنامه متروکه در گمرک و اطلاع آن به سازمان جمع‌آوری و فروش  کالای متروکه تعیین نکرده، پیشنهاد می‌شود گمرک ایران برای جلوگیری از  اعمال سلیقه، در پیش‌نویس آیین‌نامه قانون امور گمرکی جدید، ظرف زمانی  مشخصی را برای آن تعیین نماید.<br />
<br />
در این گزارش آمده است: بررسی اسناد  ارائه شده از گمرکات نشان می‌دهد که در برخی از گمرکات، مدت زمان ارسال  کالای متروکه به سازمان جمع‌آوری و فروش اموال تملیکی تا حدود ۶۰ ماه است.  همچنین در زمان انجام بازرسی از گمرک‌های منتخب، حدود ۳ هزار تن کالای  متروکه رسوبی در گمرک‌های مورد بررسی موجود بود.<br />
<br />
بنا به این گزارش،  طبق مفاد ماده (۷۵) آیین‌نامه اجرایی قانون امور گمرکی، گمرک موظف است  تشریفات کالای متروکه را فوری انجام داده و به سازمان جمع‌آوری و فروش  اموال تملیکی اطلاع دهد. در حالی که با توجه به شرایط زمانی، مکانی و نوع  کالا زمان مشخصی برای تعیین تکلیف کالا تعیین نشده است. بنابر این با توجه  به اینکه لایحه قانون امور گمرکی اخیرا در مجلس شورای اسلامی تصویب شده و  آیین‌نامه اجرایی آن در مرحله پیش‌نویس می‌باشد پیش‌بینی محدوده زمانی برای  تنظیم اظهار‌نامه کالای متروکه و اعلام به سازمان جمع‌آوری و فروش کالای  متروکه می‌تواند سبب کاهش مدت توقف کالا در گمرک شود.<br />
<br />
در گزارش  بازرسی با اشاره به اینکه واحد متروکه در گمرک‌های مختلف، سیستم آماری  ندارد و اسناد متروکه و آمار آن در دفاتر به صورت پراکنده ثبت می‌شود آمده  است: دلایل مهم متروکه شدن کالا در این گمرکات عبارت از کمبود نقدینگی جهت  پرداخت حقوق ورودی، عدم مراجعه صاحب کالا، عدم تایید استاندارد و بهداشت،  داشتن پرونده‌های قضایی، مفقود شدن اسناد، جابجایی صاحبان شرکت‌ها، داشتن  مشکلات مالی جهت ترخیص و اختلاف صاحب کالا با بانک می‌باشد.<br />
<br />
در این  گزارش تصریح شده، براساس قوانین و مقررات کالای وارد شده به مناطق ویژه  اقتصادی متروکه نمی‌شوند. زیرا هدف از تاسیس مناطق ویژه ایجاد فرصت بیشتر  برای واردکنندگان کالا برای ترخیص است. لذا در انتقال و فروش کالا در این  مناطق باید قوانین ناظر بر سازمان جمع‌آوری و فروش اموال تملیکی رعایت شود.  چرا که در صورت مراجعه صاحب کالا با مشکلاتی مواجه خواهد شد.<br />
<br />
سازمان  بازرسی در این زمینه پیشنهاد داد با توجه به آنکه واحدهای متروکه در  گمرک‌های مختلف، سیستم آماری نداشته و اسناد متروکه و آمار آن در دفاتر به  صورت پراکنده ثبت می‌شود، گمرک ایران نسبت به مکانیزه کردن واحدهای متروکه  اقدام کند.<br />
<br />
سازمان بازرسی در پایان گزارش پیشنهاد کرد: با توجه به  اینکه قانونگذار زمان خاصی را برای تنظیم اظهار‌نامه متروکه و اطلاع‌ به  سازمان جمع‌آوری و فروش کالای متروکه تعیین نکرده و صرفا با قید کلمه  «فوری» در ماده (۷۵) آیین‌نامه اجرایی قانون امور گمرکی مصوب ۱۳۵۰، اشعار  به تسریع این زمان داشته است، بنابر این پیشنهاد می‌شود گمرک ایران برای  جلوگیری از اعمال سلیقه در خصوص زمان اقدام، در پیش‌نویس آیین‌نامه قانون  امور گمرکی جدید، ظرف زمانی مشخصی را برای آن تعیین نماید.<br />
<br />
براساس  قوانین و مقررات گمرکی در صورتی که کالاهای وارده به محوطه گمرک در مدت  زمان معین خارج نشود، اصطلاحا کالا متروکه می‌شود. گمرک پس از متروکه شدن  کالا، با تنظیم اظهار‌نامه کالاهای متروکه را به منظور فروش در اختیار  سازمان جمع‌آوری و فروش اموال تملیکی قرار می‌دهد.<br />
<br />
همچنین رسوب کالا  در محوطه‌های گمرکی ضمن افزایش هزینه های نگهداری کالا با توجه به محدودیت  انبارها، مشکلاتی را برای گمرکات ایجاد می‌کند و در برخی موارد مشاهده شده  که فروش و انتقال برخی کالاها توسط سازمان اموال تملیکی زمان‌بر است.</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;">سازمان بازرسی کل کشور در گزارشی به بررسی معضل کالاهای متروکه در گمرک  پرداخت و از اعمال سلیقه در گمرکات و تاخیر تا ۶۰ ماه در ارسال کالای  متروکه به سازمان جمع‌آوری و فروش اموال تملیکی خبر داد.<br />
<br />
به گزارش  فارس، سازمان بازرسی کل کشور در گزارشی با بررسی عملکرد گمرک در زمینه  جلوگیری از رسوب کالاهای متروکه و تاکید بر لزوم مکانیزه کردن واحدهای  متروکه در گمرک پیشنهاد کرد: با توجه به اینکه قانونگذار زمان خاصی را برای  تنظیم اظهارنامه متروکه در گمرک و اطلاع آن به سازمان جمع‌آوری و فروش  کالای متروکه تعیین نکرده، پیشنهاد می‌شود گمرک ایران برای جلوگیری از  اعمال سلیقه، در پیش‌نویس آیین‌نامه قانون امور گمرکی جدید، ظرف زمانی  مشخصی را برای آن تعیین نماید.<br />
<br />
در این گزارش آمده است: بررسی اسناد  ارائه شده از گمرکات نشان می‌دهد که در برخی از گمرکات، مدت زمان ارسال  کالای متروکه به سازمان جمع‌آوری و فروش اموال تملیکی تا حدود ۶۰ ماه است.  همچنین در زمان انجام بازرسی از گمرک‌های منتخب، حدود ۳ هزار تن کالای  متروکه رسوبی در گمرک‌های مورد بررسی موجود بود.<br />
<br />
بنا به این گزارش،  طبق مفاد ماده (۷۵) آیین‌نامه اجرایی قانون امور گمرکی، گمرک موظف است  تشریفات کالای متروکه را فوری انجام داده و به سازمان جمع‌آوری و فروش  اموال تملیکی اطلاع دهد. در حالی که با توجه به شرایط زمانی، مکانی و نوع  کالا زمان مشخصی برای تعیین تکلیف کالا تعیین نشده است. بنابر این با توجه  به اینکه لایحه قانون امور گمرکی اخیرا در مجلس شورای اسلامی تصویب شده و  آیین‌نامه اجرایی آن در مرحله پیش‌نویس می‌باشد پیش‌بینی محدوده زمانی برای  تنظیم اظهار‌نامه کالای متروکه و اعلام به سازمان جمع‌آوری و فروش کالای  متروکه می‌تواند سبب کاهش مدت توقف کالا در گمرک شود.<br />
<br />
در گزارش  بازرسی با اشاره به اینکه واحد متروکه در گمرک‌های مختلف، سیستم آماری  ندارد و اسناد متروکه و آمار آن در دفاتر به صورت پراکنده ثبت می‌شود آمده  است: دلایل مهم متروکه شدن کالا در این گمرکات عبارت از کمبود نقدینگی جهت  پرداخت حقوق ورودی، عدم مراجعه صاحب کالا، عدم تایید استاندارد و بهداشت،  داشتن پرونده‌های قضایی، مفقود شدن اسناد، جابجایی صاحبان شرکت‌ها، داشتن  مشکلات مالی جهت ترخیص و اختلاف صاحب کالا با بانک می‌باشد.<br />
<br />
در این  گزارش تصریح شده، براساس قوانین و مقررات کالای وارد شده به مناطق ویژه  اقتصادی متروکه نمی‌شوند. زیرا هدف از تاسیس مناطق ویژه ایجاد فرصت بیشتر  برای واردکنندگان کالا برای ترخیص است. لذا در انتقال و فروش کالا در این  مناطق باید قوانین ناظر بر سازمان جمع‌آوری و فروش اموال تملیکی رعایت شود.  چرا که در صورت مراجعه صاحب کالا با مشکلاتی مواجه خواهد شد.<br />
<br />
سازمان  بازرسی در این زمینه پیشنهاد داد با توجه به آنکه واحدهای متروکه در  گمرک‌های مختلف، سیستم آماری نداشته و اسناد متروکه و آمار آن در دفاتر به  صورت پراکنده ثبت می‌شود، گمرک ایران نسبت به مکانیزه کردن واحدهای متروکه  اقدام کند.<br />
<br />
سازمان بازرسی در پایان گزارش پیشنهاد کرد: با توجه به  اینکه قانونگذار زمان خاصی را برای تنظیم اظهار‌نامه متروکه و اطلاع‌ به  سازمان جمع‌آوری و فروش کالای متروکه تعیین نکرده و صرفا با قید کلمه  «فوری» در ماده (۷۵) آیین‌نامه اجرایی قانون امور گمرکی مصوب ۱۳۵۰، اشعار  به تسریع این زمان داشته است، بنابر این پیشنهاد می‌شود گمرک ایران برای  جلوگیری از اعمال سلیقه در خصوص زمان اقدام، در پیش‌نویس آیین‌نامه قانون  امور گمرکی جدید، ظرف زمانی مشخصی را برای آن تعیین نماید.<br />
<br />
براساس  قوانین و مقررات گمرکی در صورتی که کالاهای وارده به محوطه گمرک در مدت  زمان معین خارج نشود، اصطلاحا کالا متروکه می‌شود. گمرک پس از متروکه شدن  کالا، با تنظیم اظهار‌نامه کالاهای متروکه را به منظور فروش در اختیار  سازمان جمع‌آوری و فروش اموال تملیکی قرار می‌دهد.<br />
<br />
همچنین رسوب کالا  در محوطه‌های گمرکی ضمن افزایش هزینه های نگهداری کالا با توجه به محدودیت  انبارها، مشکلاتی را برای گمرکات ایجاد می‌کند و در برخی موارد مشاهده شده  که فروش و انتقال برخی کالاها توسط سازمان اموال تملیکی زمان‌بر است.</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مهمترین خبرهای جهان از شب گذشته تا کنون]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A8-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86</link>
			<pubDate>Sun, 22 Apr 2012 23:40:56 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A8-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86</guid>
			<description><![CDATA[مهر-گروه بین الملل : عناوین مهمترین خبرهای جهان از شب گذشته تا کنون به نقل از رسانه های بین المللی به شرح زیر است.<br />
<br />
آسیا<br />
<br />
- نخست وزیر چین گفت: اقتصاد جهان همچنان در معرض خطر قرار دارد.<br />
<br />
- کره شمالی هشدار داد که کره جنوبی مسئول تنش ها در شبه جزیره کره خواهد بود.<br />
<br />
خاورمیانه<br />
<br />
- مصر قرارداد گازی خود با رژیم صهیونیستی را لغو کرد.<br />
<br />
- سازمان ملل نسبت به آواره شدن هزاران نفر در سودان هشدار داد.<br />
<br />
- پلیس بحرین به معترضین در منامه حمله کرد.<br />
<br />
- دادگاهی در ترکیه ۱۵ نفر را به اتهام همکاری با "پ.ک.ک" محکوم کرد.<br />
<br />
- در حمله هوایی به شرق یمن سه عضو القاعده کشته شدند.<br />
<br />
- معاون وزیر خارجه سوریه بحران در این کشور را ناشی از توطئه چینی آمریکا، کشورهای غربی و صهیونیست ها معرفی کرد.<br />
<br />
- ۳۲۲ فرد مسلح خود را تسلیم نیروهای امنیتی در مرکز سوریه کردند.<br />
<br />
آمریکا<br />
<br />
- آمریکا و افغانستان پیش نویس پیمان راهبردی را نهایی کردند.<br />
<br />
- در پی انفجار در کلمبیا ۸ نفر زخمی شدند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مهر-گروه بین الملل : عناوین مهمترین خبرهای جهان از شب گذشته تا کنون به نقل از رسانه های بین المللی به شرح زیر است.<br />
<br />
آسیا<br />
<br />
- نخست وزیر چین گفت: اقتصاد جهان همچنان در معرض خطر قرار دارد.<br />
<br />
- کره شمالی هشدار داد که کره جنوبی مسئول تنش ها در شبه جزیره کره خواهد بود.<br />
<br />
خاورمیانه<br />
<br />
- مصر قرارداد گازی خود با رژیم صهیونیستی را لغو کرد.<br />
<br />
- سازمان ملل نسبت به آواره شدن هزاران نفر در سودان هشدار داد.<br />
<br />
- پلیس بحرین به معترضین در منامه حمله کرد.<br />
<br />
- دادگاهی در ترکیه ۱۵ نفر را به اتهام همکاری با "پ.ک.ک" محکوم کرد.<br />
<br />
- در حمله هوایی به شرق یمن سه عضو القاعده کشته شدند.<br />
<br />
- معاون وزیر خارجه سوریه بحران در این کشور را ناشی از توطئه چینی آمریکا، کشورهای غربی و صهیونیست ها معرفی کرد.<br />
<br />
- ۳۲۲ فرد مسلح خود را تسلیم نیروهای امنیتی در مرکز سوریه کردند.<br />
<br />
آمریکا<br />
<br />
- آمریکا و افغانستان پیش نویس پیمان راهبردی را نهایی کردند.<br />
<br />
- در پی انفجار در کلمبیا ۸ نفر زخمی شدند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خلاقيت يك رفتگر براي جارو كردن بدون زحمت خيابان ها]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%8A%D8%AA-%D9%8A%D9%83-%D8%B1%D9%81%D8%AA%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%8A-%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D9%88-%D9%83%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B2%D8%AD%D9%85%D8%AA-%D8%AE%D9%8A%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7</link>
			<pubDate>Sun, 22 Apr 2012 23:25:39 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%8A%D8%AA-%D9%8A%D9%83-%D8%B1%D9%81%D8%AA%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%8A-%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D9%88-%D9%83%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B2%D8%AD%D9%85%D8%AA-%D8%AE%D9%8A%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"> <img src="http://www.pic.tooptarinha.com/images/pmezu9r6ek2xamhqhwt4.jpg" border="0" alt="[تصویر: pmezu9r6ek2xamhqhwt4.jpg]" /><br />
 <br />
 <img src="http://www.pic.tooptarinha.com/images/91onttv52c824rwg9uid.jpg" border="0" alt="[تصویر: 91onttv52c824rwg9uid.jpg]" /><br />
 <br />
 <img src="http://www.pic.tooptarinha.com/images/cnsayrxxj9lvvgjp9fjz.jpg" border="0" alt="[تصویر: cnsayrxxj9lvvgjp9fjz.jpg]" /><br />
 <br />
 <img src="http://www.pic.tooptarinha.com/images/izxwerh23btn5meqt2ll.jpg" border="0" alt="[تصویر: izxwerh23btn5meqt2ll.jpg]" /> </div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"> <img src="http://www.pic.tooptarinha.com/images/pmezu9r6ek2xamhqhwt4.jpg" border="0" alt="[تصویر: pmezu9r6ek2xamhqhwt4.jpg]" /><br />
 <br />
 <img src="http://www.pic.tooptarinha.com/images/91onttv52c824rwg9uid.jpg" border="0" alt="[تصویر: 91onttv52c824rwg9uid.jpg]" /><br />
 <br />
 <img src="http://www.pic.tooptarinha.com/images/cnsayrxxj9lvvgjp9fjz.jpg" border="0" alt="[تصویر: cnsayrxxj9lvvgjp9fjz.jpg]" /><br />
 <br />
 <img src="http://www.pic.tooptarinha.com/images/izxwerh23btn5meqt2ll.jpg" border="0" alt="[تصویر: izxwerh23btn5meqt2ll.jpg]" /> </div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آن شب که همسرم را در اتاقمان کنار زنی غریبه دیدم …]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%A2%D9%86-%D8%B4%D8%A8-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-%E2%80%A6</link>
			<pubDate>Sun, 22 Apr 2012 12:31:22 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%A2%D9%86-%D8%B4%D8%A8-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-%E2%80%A6</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">همسری که مورد بی وفایی قرارگرفته است می گوید : چطور توانست چنین کاری با من بکند؟ چطور توانست به من خیانت کند و بارها و بارها به من دروغ بگوید؟ هرگز دیگر نمی توانم به او اعتماد کنم</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">همسری هم که بی وفایی کرده می گوید : همیشه از همسرم توجه بیشتری می خواستم ، اما هرگز به من توجه نمی کرد . به هر حال هرگز دیگر نیازی به توجه او ندارم ، زیرا فرد جدید و مورد علاقه ام این کمبود را بخوبی جبران میکند .</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">البته نمی دانم توجهی که به دست می آورم ارزش چنین بهایی را دارد یا خیر؟ گاهی دچار شک و تردید می شوم و دلم نمی خواهد خانواده ام را نیز از دست بدهم</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: red;">وقتی زوجی چنین هیجانات شدیدی را تجربه می کند ، پرسش اساسی این است که آیا بهبود اوضاع و رفع اختلافات زناشویی امکان پذیر است یا خیر؟</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-size: small;">چطور قادر به بهبود این درد و ناراحتی خواهیم بود؟ حتی در صورت بهبود آیا قادریم با خاطره این خیانت و بی وفایی به زندگی مشترک ادامه دهیم؟ آیا می توانیم دوباره به یکدیگر اعتماد کنیم؟ آیا می توانیم دوباره عاشق یکدیگر شویم؟</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">تا چند سال پیش متخصصین و روانشناسان حوزه خانواده بهترین و تنها راه رهایی از خیانت را جدایی و طلاق می دانستند . اما اینروزها از برنامه ای به نام</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">G.F.I </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">سخن به میان می آید که تحولی شگرف در عرصه ارتباطات خانوادگی ایجاد نموده است. ا</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">ین برنامه به اذعان بسیاری از صاحب نظران مسائل خانواده نه تنها نقش کلیدی در بهبود روابط زناشویی و ایجاد تعهد در بین زوجین ایفا نموده بلکه مانع از بروز خیانت در زندگی بسیاری از افراد گردیده است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">هدف از این مصاحبه این نیست که روشهای سایر متخصصین حوزه خانواده و روابط زناشویی را زیر سوال ببریم ، بلکه ضمن احترام به همه کسانی که در جهت بهبود روابط زوج ها تلاش می کنند ، با مراجعه به متخصص این برنامه سعی داریم تا خانواده های عزیز را با نگرشی جدید آشنا سازیم و قضاوت را به خوانندگان روزنامه خود بسپاریم</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">برای دریافت پاسخ پرسش های خود در خصوص خیانت های زناشویی و میزان کارآمدی و اثربخشی برنامه</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">G.F.I </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در رفع این خیانت ها به متخصص این برنامه مراجعه کرده ایم</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <span style="color: darkred;"><br />
 </span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;">مهدی آریافر متخصص سایکو سایبرنتیک و مشاور موفقیت فردی و تجاری است</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;"> </span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;">. </span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;"><br />
البته شهرت وی به سبب ارائه ((بسته آموزشی قبل از خیانت مرا صدا بزن یا همان</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;"> </span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;">G.F.I )) </span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;">می باشد که به دلیل ارائه راهکارهای عملی و منحصربفردش در جلوگیری از خیانت های زناشویی و نیز ترمیم و بازسازی روابط بعد از خیانت ، با استقبال بسیاری از زوج های ایرانی مواجه گردیده است</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;">.</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در ادامه پرسش و پاسخ بخش خانواده و زندگی همشهری را با ایشان می خوانید</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">جناب آریافر اجازه بدهید با طرح این پرسش وارد مقوله خیانت های زناشویی شویم . شما در سخنرانی ماه گذشته تان در جمع دانشگاهیان به نکته قابل تأملی اشاره کردید و آن اینکه بسیاری از زوج ها تصور نمی کردند روزی خیانت زناشویی گریبانگیر زندگی آنها شود و در خواب خوش خیالی و غفلت نسبت به روابط خود فرو رفته بودند. آیا خیانت در کمین خانواده ها می باشد؟</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بله همینطور است . متاسفانه بسیاری از زوج ها را می بینم که به اندازه ای به همسر خود ایمان و اطمینان داشته اند که هیچگاه تصور نمی کردند روزی از آنها خیانت ببینند . اجازه بدهید با بیان یک ماجرای واقعی از مشاوره های خود بصورتی عمیقتر به این موضوع بپردازم</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">یک روز مردی جهت مشاوره نزد من آمد که به روایت خودش 7 ماه قبل با همسرش جشن دهمین سال زندگی مشترکشان را برگزار کرده بودند. در آن شب هر دو برای یکدیگر هدیه ای گرفته و به یکدیگر ابراز عشق می کنند سپس برای صرف شام به رستوران مورد علاقه شان می روند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">اما مشکلی وجود دارد آن فرد از صحبت کردن با همسرش لذت نمی برد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">. </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">گفتگویشان بیشتر پیرامون کار ، فرزند دخترشان و آینده او بوده است که ظاهرا این گفتگوها نیز از طرف مرد اجبارا برای سپری کردن وقت صورت گرفته</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">آن آقا احساس می کند بقدری از همسرش دور شده که انگار دیگر او همان همسر آشنای همیشگی نیست</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">وقتی به منزل برمی گردند زن انتظار شبی عاشقانه را دارد ، اما در نهایت تعجب می بیند که شوهرش تمایلی به این ارتباط ندارد . مرد هنوز احساس تنهایی می کند و شور و هیجانی برای گذراندن یک شب عاشقانه در کنار همسرش ندارد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">وقتی شوهر به همسرش می گوید که علاقه ای به برقراری ارتباط ندارد ؛ زن مأیوسانه می رود تا بخوابد و کنکاشی نیز نمی کند که آیا مشکلی رخ داده یا خیر . زیرا از دیدگاه او اصلا مشکلی وجود ندارد که بشود به آن پرداخت</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">روز بعد مرد که از رفتار دیشب خود حسابی دچار عذاب وجدان شده و احساس گناه به او دست داده است چندین مرتبه از محل کارش به همسرش تلفن می کند تا ماجرای شب گذشته را از دل او درآورد و برای جبران عمل خود ، شب بعد با همسرش ارتباط زناشویی برقرار می کند . البته صرفا به دلیل احساس گناه نه بر اساس خواست و احساس واقعی اش</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">و نکته دردناک اینکه مرد در طول این رابطه وانمود می کرده که دارد از این ارتباط لذت می برد اما در دل خود به این کار راضی نبوده و احساس واقعی خود را بروز نداده است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بنابراین زن نیز تصور می کند هرآنچه مرد را در شب سالگرد ازدواجشان آزرده بود ، تمام شده و همه چیز به روال عادی بازگشته است . حال آنکه اینطور نبوده است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">روزها سپری می شود تا اینکه مرد که بر خلاف همسرش علاقه زیادی به کوهپیمایی پایان هفته دارد در کوه با گروهی آشنا می شود که هر هفته به آنجا می روند . مرد با اعضای گروه دوست شده و بخصوص با یک زن روابطی خوب برقرار می کند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">زن همیشه رفتاری بسیار دوستانه و از سر محبت با او داشته و به دقت به نظریات مرد در خصوص مسائل گوناگون گوش می داده و به ندرت حرفهای او را قطع می کرده و به شیوه ای مثبت و محترمانه درباره موضوعات مختلف با وی بحث می کرده است و حتی زمانی که سایر اعضای گروه با نظر مرد مخالفت می کنند آن زن از او دفاع می نموده</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">به تدریج آن دو قرارهای ملاقات دو نفره ای را با یکدیگر گذاشته و گاهی برای صرف غذا بیرون می روند و به مرور زمان که شناخت مرد از آن زن بیشتر می شود ، اشتیاقش برای ملاقات با او نیز افزایش می یابد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در ادامه ، مرد ارتباط با دوست جدیدش را با همسر خود در میان می گذارد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">. </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">همسر آن مرد به او اعتماد داشته و مطمئن بوده که مردش هیچگاه به او خیانت نخواهد کرد و مرد نیز هرگز باور نمی کرده که روزی کار بجایی بکشد که به زنش خیانت کند اما وقتی ارتباط او با دوست جدیدش عمیقتر می شود . پنهانکاری های او نیز افزایش می یابد ، او می دانست که اگر همسرش متوجه شود که وی چه زمان زیادی را با آن زن جدید می گذراند حتما اعتراض نموده و محدودیت هایی را برای او قائل می شود</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">این شخص بخودش می گوید حق دارم با یکی از اعضای آن گروه که همان زن می باشد صحبت کنم و قادرم بخوبی این ارتباط را کنترل کنم . همسر مرد نیز بطور معمول از او نمی پرسید که در طول روز چه کار می کند و او نیز مجبور به دروغ گفتن نبود . مرد هرگز درباره شدت گرفتن ارتباطش با زن غریبه با همسر خود صحبت نمی کند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">چند ماهی می گذرد و ارتباط مرد با دوست جدیدش از حد معمول فراتر می رود و کار بجایی می کشد که آنها عاشق یکدیگر می شوند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">آن مرد می گفت : هیچگاه فکر نمی کردم تا این حد جذب زنی شده باشم</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">مخفی نگاه داشتن ارتباطی پنهان اغلب مشکل است . فاجعه زمانی رخ داده که همسر مرد که حالا دیگر به او مشکوک شده تصمیم می گیرد برای غافلگیر کردن مرد یک روز زودتر از سفر به خانه برگردد . همسر او نیمه شب وارد خانه می شود و شوهر خود و آن زن غریبه را در کنار یکدیگر می بیند . همسر مرد به سرعت خانه را ترک می کند و مرد را که تلاش می کرد آن واقعه را توجیه کند تنها می گذارد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">و اکنون که خیانت آن مرد رو شده است چاره ای نمی بیند تا برای حفظ زندگی اش نزد مشاور آمده تا برای او در این خصوص چاره ای بیاندیشد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">من با همسر این مرد بصورت جداگانه ملاقات کردم . او بسیار آشفته بود و از شدت گریه به سختی می توانست صحبت کند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">زن در حالیکه به شدت گریه می کرد ، می گفت که همسرم بعد از آن شب لعنتی به من زنگ زده و ابراز پشیمانی کرده و می خواهد بقیه زندگی اش را با من سپری کند. به نظرم بعضی از دلایل او برایم قابل درک بود و احساس می کردم من هم در این میان مقصرم . البته من می توانم اشتباهاتم را بپذیرم و هنوز نیز گاهی احساس می کنم که خیلی دوستش دارم اما کنترل احساسات برایم بسیار سخت است . شاید بتوانم او را ببخشم اما مشکل ، بخشیدن او نیست ، بلکه مشکل فراموش کردن است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">. </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">باور کنید آقای آریافر مدام صحنه آن شب که همسرم را در کنار زنی غریبه دیدم در ذهنم تداعی می شود و این تصاویر ذهنم را آزار می دهد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">برای همسری که از شریک زندگی اش بی وفایی دیده است ، بی شک این یکی از دردناکترین تجربه های زندگی است . این خانم حق دارد که تا این اندازه ناراحت باشد زیرا شخصی که بیشترین اعتماد را به او داشته به بدترین شکل ممکن او را آزرده است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">امثال این مرد دیگر قابل اعتماد نیستند و ممکن است هر لحظه با فرد دیگری باشند و تعهدی به زندگی ندارند. همین چند هفته پیش بود که در بخش حوادث یک از روزنامه ها خواندم که زنی بخاطر خیاتت همسرش خود را حلق آویز کرده است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
<br />
<span style="color: #800000;"> </span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: small;">آیا تصور نمی کنید جدایی بهترین راه حل باشد؟</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بله من هم این خبر را از یکی از دوستانم شنیدم ، خبر بسیار تاسف انگیزی بود اما پیشنهاد می کنم عجله نکنید و ادامه سخنان مرا بشنوید و سپس قضاوت نمایید . باید یادآور شوم که روی سخن من مردان یا زنانی نیستند که تنوع طلبی جنسی دارند . این دسته از افراد بیمار هستند و نیازمند درمان می باشند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">همانگونه که در این ماجرا ذکر کردم ، بنده معتقدم که رابطه نامشروع و یا خیانت زناشویی یک شبه رخ نمی دهد و این خیانت نشان دهنده این است که ازدواج و رابطه زوجین از قبل دچار مشکل بوده ، حتی قبل تر از اینکه خیانت و بی وفایی اتفاق افتاده باشد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در تحلیل و بررسی زندگی مراجعینم ، بخوبی آشکار می گردد که آنها در گذشته مشکلات عدیده ای در روابط و ازدواجشان داشته اند . شاید هم آن زمان ها به روی خودشان نیاورده اند اما وقتی به تحلیل گذشته می پردازم همگی آنها به وجود مشکلات در روابطشان اعتراف می کنند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در نظر بگیرید فردی را که به احساسات همسر خود در برقراری یک رابطه نزدیکی توجه چندانی ندارد و صرفا به لذت خود می اندیشد ، چنین فردی هربار که به همسر خود نزدیک می شود ناخواسته احساس تنفر و انزجار جنسی را در درون همسرش تقویت می کند زیرا همسر او چشم انتظار بروز آن حس عاطفی است که دوست دارد از فرد مورد علاقه اش ببیند اما باز هم همانند دفعات قبل عدم آگاهی و شناخت همسرش از علائق و احساسات نزدیکی او باعث آزردگی وی می شود و به تدریج کار را بجایی می رساند که این شخص ترجیح می دهد برای جبران آن احساسات جایگزینی پیدا کند و اینگونه است که خیانت شکل می گیرد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">فردی که بصورتی یک طرفه از آن رابطه نزدیکی لذت برده است اکنون که از همسر خود خیانت دیده نباید همه تقصیرها را بر گردن وی انداخته و قیافه حق به جانب بخود بگیرد زیرا او خودش خواسته یا ناخواسته ریشه های این خیانت را بوجود آورده و باید مسئولیت رفتار ناصحیح خود را پذیرفته و سعی کند آنرا اصلاح نماید اما ترجیح می دهد چشمانش را بر روی عیوب خود ببندد و درخواست طلاق و جدایی بدهد و بعد از مدتی به فرد دیگری علاقه مند شده و با وی ازدواج کند ،</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">البته پر واضح است که فردی هم که خیانت کرده به اندازه طرف مقابل خود که باعث خیانت شده کوتاهی کرده است و باید بیاموزد که با روش صحیح خواسته های احساسی خود را در نزدیکی و یا هر موضوع دیگری با همسر خود در میان بگذارد نه اینکه بلافاصله دنبال جایگزین جنسی باشد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">حال فرض کنیم به فرمایش شما در ماجرای قبلی زن از همسر خود جدا شود ، اکنون چه تضمینی وجود دارد که این دو در زندگی مشترک بعدی شان با همسران جدید خود به همین مشکلات دچار نشوند . واقعا چه ضمانتی وجود دارد که این زن و مرد همان بلا را بر سر فرد جدید در نیاورند و باز این قصه جدایی تکرار نشود زیرا عیب آنها که رفع نشده و لذا می تواند بارها و بارها تکرار شود</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بنابراین اینجاست که نقش یک سیستم بهبود کارآمد جهت جلوگیری از بروز خیانت و حتی ترمیم روابطی که با خیانت دچار ترک و شکستگی شده است به خوبی آشکار می گردد. وگرنه بنده و هیچ مشاور دیگری از فردی که خیانت کرده دفاع نمی کنیم . بلکه معتقدیم باید در فضایی منصفانه و بدون جانبداری به بررسی عللی که باعث وقوع خیانت می شود پرداخت تا بتوان از وقوع یا تکرار آن جلوگیری نمود</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بدیهی است اگر زوجین بیاموزند که چگونه در برقراری روابط خود به نقاط مشترکی دست یابند هیچگاه خیانتی رخ نخواهد داد و این همان نکاتی است که من در بسته آموزشی ((قبل از خیانت مرا صدا بزن )) بدان ها اشاره کرده ام</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #000080;">آقای دکتر آیا پس از وقوع خیانت زناشویی ، بهبود اوضاع و رفع اختلافات امکان پذیر است و حقیقتا امیدی به ترمیم و بهبود زندگی مشترک وجود دارد؟</span></span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">زمانی که تصمیم گرفتم وارد مقوله خیانت های زناشویی بشوم و در این خصوص مشاوره بدهم ، زوج هایی نزد من می آمدند که اطرافیانشان تنها راه حل را طلاق و جدایی می دانستند . حتی در مواردی مشاوره ها و سرزنش های اشتباه اطرافیان تا اندازه ای فشار روحی را بر شخص خیانت دیده افزایش داده و باعث شده بود که فرد اقدام به خودکشی کند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">اما وقتی رابطه زوجین را موشکافانه بررسی می کردم با این نکته مواجه می شدم که بی وفایی علت اصلی جدایی همسران در مشکل خیانت نبوده است . بلکه همانند این زن و مرد ، آنچه هردوی آنها خواهانش بودند فرار از درد و رنج حاصل از اشتباهات گذشته شان بوده است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بنابراین تصمیم گرفتم به این زوج ها در رهایی از فاجعه بی وفایی و بهبود آسیب های آن و احیای مجدد زندگی مشترک کمک کنم ، زندگی مشترکی که اینبار در برابر هرگونه بی وفایی مقاوم باشد و دیگر منجر به خیانت یکی از زوجین نشود. از وقتی کارم را در این زمینه آغاز کردم شاهد نجات و بهبود صدها ازدواج بوده ام</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">نباید فراموش کرد که راهی که منجر به بهبود می شود، بسیار باریک و حساس است و نیازمند صبر، تامل و عمل به دستورات مشاور است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">چه تضمینی وجود دارد که فرد خیانتکار مجددا مرتکب خیانت نشود؟</span></span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">امروزه سیستم ترمیم و بازسازی روابط زوجین یا همان روش</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">G.F.I </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">به اندازه ای قدرتمند و موثر عمل کرده است که تکرار خیانت را غیرممکن می سازد . این سیستم برای صدها زوج بگونه ای موفقیت آمیز عمل کرده و روابط زوجین را از ورطه دردناک بی وفایی و خیانت خارج و موجب احیای زندگی مشترکشان گردیده و آنها را از خطرات احتمالی خیانتهای بعدی حفظ می کند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">جناب آریافر ، حتی در صورت بهبود با این روش ، آیا شخص قادر است با خاطره این خیانت و بی وفایی به زندگی مشترک با فرد خیانتکار ادامه دهد؟</span></span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">از پرسش بسیار خوبتان سپاسگزارم . باید عرض کنم زوج هایی که پس از بی وفایی تصمیم به ادامه زندگی می گیرند ، تلاش می کنند که ببخشند و فراموش کنند . البته شاید بتوانند ببخشند اما نمی توانند فراموش کنند . اما در اینجا نیز سیستم</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">G.F.I </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">مجددا وارد عمل می شود و نقش خود را بخوبی ایفا می نماید</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">زمانی که در مرکز ترمیم و بهبود روابط زناشویی بوستن مشغول گذراندن دوره تخصصی</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">G.F.I </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بودم متخصصین آن مرکز با بهره گیری از تکنیک 4</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">low </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">که از مراحل سیستم بهبود</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">G.F.I</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">است آزردگی فرد خیانت دیده را از خاطرات بد گذشته تا حدود بسیار زیادی از بین می بردند و زندگی مشترک زوج ها بهبودی کامل می یافت و آن عشق و علاقه سابق را در آنها بازسازی می کرد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #800000;">آیا سیستم بهبود G.F.I می تواند از وقوع خیانت در روابط زناشویی جلوگیری نماید؟</span></span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بله . بنده ماه گذشته شرح مفصلی از تاثیر خارق العاده روش</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">G.F.I </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در جلوگیری از خیانت های زناشویی در کنگره زندگی بهتر ارائه کردم. به کمک این روش و در طی یک برنامه بهبود چند جلسه ای براحتی می توان به درمان و رفع مواردی پرداخت که می تواند منجر به خیانت شود . بدیهی است وقتی دلیلی برای خیانت نماند دیگر خیانتی نیز رخ نخواهد داد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.</span></span><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma;">  <br />
<br />
بر گرفته از روزنامه همشهری<br />
<br />
منبع:نیک صالحی<br />
</span><br />
 </span><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma;">  </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">همسری که مورد بی وفایی قرارگرفته است می گوید : چطور توانست چنین کاری با من بکند؟ چطور توانست به من خیانت کند و بارها و بارها به من دروغ بگوید؟ هرگز دیگر نمی توانم به او اعتماد کنم</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">همسری هم که بی وفایی کرده می گوید : همیشه از همسرم توجه بیشتری می خواستم ، اما هرگز به من توجه نمی کرد . به هر حال هرگز دیگر نیازی به توجه او ندارم ، زیرا فرد جدید و مورد علاقه ام این کمبود را بخوبی جبران میکند .</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">البته نمی دانم توجهی که به دست می آورم ارزش چنین بهایی را دارد یا خیر؟ گاهی دچار شک و تردید می شوم و دلم نمی خواهد خانواده ام را نیز از دست بدهم</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: red;">وقتی زوجی چنین هیجانات شدیدی را تجربه می کند ، پرسش اساسی این است که آیا بهبود اوضاع و رفع اختلافات زناشویی امکان پذیر است یا خیر؟</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-size: small;">چطور قادر به بهبود این درد و ناراحتی خواهیم بود؟ حتی در صورت بهبود آیا قادریم با خاطره این خیانت و بی وفایی به زندگی مشترک ادامه دهیم؟ آیا می توانیم دوباره به یکدیگر اعتماد کنیم؟ آیا می توانیم دوباره عاشق یکدیگر شویم؟</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">تا چند سال پیش متخصصین و روانشناسان حوزه خانواده بهترین و تنها راه رهایی از خیانت را جدایی و طلاق می دانستند . اما اینروزها از برنامه ای به نام</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">G.F.I </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">سخن به میان می آید که تحولی شگرف در عرصه ارتباطات خانوادگی ایجاد نموده است. ا</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">ین برنامه به اذعان بسیاری از صاحب نظران مسائل خانواده نه تنها نقش کلیدی در بهبود روابط زناشویی و ایجاد تعهد در بین زوجین ایفا نموده بلکه مانع از بروز خیانت در زندگی بسیاری از افراد گردیده است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">هدف از این مصاحبه این نیست که روشهای سایر متخصصین حوزه خانواده و روابط زناشویی را زیر سوال ببریم ، بلکه ضمن احترام به همه کسانی که در جهت بهبود روابط زوج ها تلاش می کنند ، با مراجعه به متخصص این برنامه سعی داریم تا خانواده های عزیز را با نگرشی جدید آشنا سازیم و قضاوت را به خوانندگان روزنامه خود بسپاریم</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">برای دریافت پاسخ پرسش های خود در خصوص خیانت های زناشویی و میزان کارآمدی و اثربخشی برنامه</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">G.F.I </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در رفع این خیانت ها به متخصص این برنامه مراجعه کرده ایم</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <span style="color: darkred;"><br />
 </span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;">مهدی آریافر متخصص سایکو سایبرنتیک و مشاور موفقیت فردی و تجاری است</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;"> </span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;">. </span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;"><br />
البته شهرت وی به سبب ارائه ((بسته آموزشی قبل از خیانت مرا صدا بزن یا همان</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;"> </span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;">G.F.I )) </span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;">می باشد که به دلیل ارائه راهکارهای عملی و منحصربفردش در جلوگیری از خیانت های زناشویی و نیز ترمیم و بازسازی روابط بعد از خیانت ، با استقبال بسیاری از زوج های ایرانی مواجه گردیده است</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: darkred;">.</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در ادامه پرسش و پاسخ بخش خانواده و زندگی همشهری را با ایشان می خوانید</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">جناب آریافر اجازه بدهید با طرح این پرسش وارد مقوله خیانت های زناشویی شویم . شما در سخنرانی ماه گذشته تان در جمع دانشگاهیان به نکته قابل تأملی اشاره کردید و آن اینکه بسیاری از زوج ها تصور نمی کردند روزی خیانت زناشویی گریبانگیر زندگی آنها شود و در خواب خوش خیالی و غفلت نسبت به روابط خود فرو رفته بودند. آیا خیانت در کمین خانواده ها می باشد؟</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بله همینطور است . متاسفانه بسیاری از زوج ها را می بینم که به اندازه ای به همسر خود ایمان و اطمینان داشته اند که هیچگاه تصور نمی کردند روزی از آنها خیانت ببینند . اجازه بدهید با بیان یک ماجرای واقعی از مشاوره های خود بصورتی عمیقتر به این موضوع بپردازم</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">یک روز مردی جهت مشاوره نزد من آمد که به روایت خودش 7 ماه قبل با همسرش جشن دهمین سال زندگی مشترکشان را برگزار کرده بودند. در آن شب هر دو برای یکدیگر هدیه ای گرفته و به یکدیگر ابراز عشق می کنند سپس برای صرف شام به رستوران مورد علاقه شان می روند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">اما مشکلی وجود دارد آن فرد از صحبت کردن با همسرش لذت نمی برد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">. </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">گفتگویشان بیشتر پیرامون کار ، فرزند دخترشان و آینده او بوده است که ظاهرا این گفتگوها نیز از طرف مرد اجبارا برای سپری کردن وقت صورت گرفته</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">آن آقا احساس می کند بقدری از همسرش دور شده که انگار دیگر او همان همسر آشنای همیشگی نیست</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">وقتی به منزل برمی گردند زن انتظار شبی عاشقانه را دارد ، اما در نهایت تعجب می بیند که شوهرش تمایلی به این ارتباط ندارد . مرد هنوز احساس تنهایی می کند و شور و هیجانی برای گذراندن یک شب عاشقانه در کنار همسرش ندارد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">وقتی شوهر به همسرش می گوید که علاقه ای به برقراری ارتباط ندارد ؛ زن مأیوسانه می رود تا بخوابد و کنکاشی نیز نمی کند که آیا مشکلی رخ داده یا خیر . زیرا از دیدگاه او اصلا مشکلی وجود ندارد که بشود به آن پرداخت</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">روز بعد مرد که از رفتار دیشب خود حسابی دچار عذاب وجدان شده و احساس گناه به او دست داده است چندین مرتبه از محل کارش به همسرش تلفن می کند تا ماجرای شب گذشته را از دل او درآورد و برای جبران عمل خود ، شب بعد با همسرش ارتباط زناشویی برقرار می کند . البته صرفا به دلیل احساس گناه نه بر اساس خواست و احساس واقعی اش</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">و نکته دردناک اینکه مرد در طول این رابطه وانمود می کرده که دارد از این ارتباط لذت می برد اما در دل خود به این کار راضی نبوده و احساس واقعی خود را بروز نداده است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بنابراین زن نیز تصور می کند هرآنچه مرد را در شب سالگرد ازدواجشان آزرده بود ، تمام شده و همه چیز به روال عادی بازگشته است . حال آنکه اینطور نبوده است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">روزها سپری می شود تا اینکه مرد که بر خلاف همسرش علاقه زیادی به کوهپیمایی پایان هفته دارد در کوه با گروهی آشنا می شود که هر هفته به آنجا می روند . مرد با اعضای گروه دوست شده و بخصوص با یک زن روابطی خوب برقرار می کند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">زن همیشه رفتاری بسیار دوستانه و از سر محبت با او داشته و به دقت به نظریات مرد در خصوص مسائل گوناگون گوش می داده و به ندرت حرفهای او را قطع می کرده و به شیوه ای مثبت و محترمانه درباره موضوعات مختلف با وی بحث می کرده است و حتی زمانی که سایر اعضای گروه با نظر مرد مخالفت می کنند آن زن از او دفاع می نموده</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">به تدریج آن دو قرارهای ملاقات دو نفره ای را با یکدیگر گذاشته و گاهی برای صرف غذا بیرون می روند و به مرور زمان که شناخت مرد از آن زن بیشتر می شود ، اشتیاقش برای ملاقات با او نیز افزایش می یابد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در ادامه ، مرد ارتباط با دوست جدیدش را با همسر خود در میان می گذارد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">. </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">همسر آن مرد به او اعتماد داشته و مطمئن بوده که مردش هیچگاه به او خیانت نخواهد کرد و مرد نیز هرگز باور نمی کرده که روزی کار بجایی بکشد که به زنش خیانت کند اما وقتی ارتباط او با دوست جدیدش عمیقتر می شود . پنهانکاری های او نیز افزایش می یابد ، او می دانست که اگر همسرش متوجه شود که وی چه زمان زیادی را با آن زن جدید می گذراند حتما اعتراض نموده و محدودیت هایی را برای او قائل می شود</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">این شخص بخودش می گوید حق دارم با یکی از اعضای آن گروه که همان زن می باشد صحبت کنم و قادرم بخوبی این ارتباط را کنترل کنم . همسر مرد نیز بطور معمول از او نمی پرسید که در طول روز چه کار می کند و او نیز مجبور به دروغ گفتن نبود . مرد هرگز درباره شدت گرفتن ارتباطش با زن غریبه با همسر خود صحبت نمی کند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">چند ماهی می گذرد و ارتباط مرد با دوست جدیدش از حد معمول فراتر می رود و کار بجایی می کشد که آنها عاشق یکدیگر می شوند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">آن مرد می گفت : هیچگاه فکر نمی کردم تا این حد جذب زنی شده باشم</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">مخفی نگاه داشتن ارتباطی پنهان اغلب مشکل است . فاجعه زمانی رخ داده که همسر مرد که حالا دیگر به او مشکوک شده تصمیم می گیرد برای غافلگیر کردن مرد یک روز زودتر از سفر به خانه برگردد . همسر او نیمه شب وارد خانه می شود و شوهر خود و آن زن غریبه را در کنار یکدیگر می بیند . همسر مرد به سرعت خانه را ترک می کند و مرد را که تلاش می کرد آن واقعه را توجیه کند تنها می گذارد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">و اکنون که خیانت آن مرد رو شده است چاره ای نمی بیند تا برای حفظ زندگی اش نزد مشاور آمده تا برای او در این خصوص چاره ای بیاندیشد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">من با همسر این مرد بصورت جداگانه ملاقات کردم . او بسیار آشفته بود و از شدت گریه به سختی می توانست صحبت کند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">زن در حالیکه به شدت گریه می کرد ، می گفت که همسرم بعد از آن شب لعنتی به من زنگ زده و ابراز پشیمانی کرده و می خواهد بقیه زندگی اش را با من سپری کند. به نظرم بعضی از دلایل او برایم قابل درک بود و احساس می کردم من هم در این میان مقصرم . البته من می توانم اشتباهاتم را بپذیرم و هنوز نیز گاهی احساس می کنم که خیلی دوستش دارم اما کنترل احساسات برایم بسیار سخت است . شاید بتوانم او را ببخشم اما مشکل ، بخشیدن او نیست ، بلکه مشکل فراموش کردن است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">. </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">باور کنید آقای آریافر مدام صحنه آن شب که همسرم را در کنار زنی غریبه دیدم در ذهنم تداعی می شود و این تصاویر ذهنم را آزار می دهد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">برای همسری که از شریک زندگی اش بی وفایی دیده است ، بی شک این یکی از دردناکترین تجربه های زندگی است . این خانم حق دارد که تا این اندازه ناراحت باشد زیرا شخصی که بیشترین اعتماد را به او داشته به بدترین شکل ممکن او را آزرده است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">امثال این مرد دیگر قابل اعتماد نیستند و ممکن است هر لحظه با فرد دیگری باشند و تعهدی به زندگی ندارند. همین چند هفته پیش بود که در بخش حوادث یک از روزنامه ها خواندم که زنی بخاطر خیاتت همسرش خود را حلق آویز کرده است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
<br />
<span style="color: #800000;"> </span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: small;">آیا تصور نمی کنید جدایی بهترین راه حل باشد؟</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بله من هم این خبر را از یکی از دوستانم شنیدم ، خبر بسیار تاسف انگیزی بود اما پیشنهاد می کنم عجله نکنید و ادامه سخنان مرا بشنوید و سپس قضاوت نمایید . باید یادآور شوم که روی سخن من مردان یا زنانی نیستند که تنوع طلبی جنسی دارند . این دسته از افراد بیمار هستند و نیازمند درمان می باشند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">همانگونه که در این ماجرا ذکر کردم ، بنده معتقدم که رابطه نامشروع و یا خیانت زناشویی یک شبه رخ نمی دهد و این خیانت نشان دهنده این است که ازدواج و رابطه زوجین از قبل دچار مشکل بوده ، حتی قبل تر از اینکه خیانت و بی وفایی اتفاق افتاده باشد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در تحلیل و بررسی زندگی مراجعینم ، بخوبی آشکار می گردد که آنها در گذشته مشکلات عدیده ای در روابط و ازدواجشان داشته اند . شاید هم آن زمان ها به روی خودشان نیاورده اند اما وقتی به تحلیل گذشته می پردازم همگی آنها به وجود مشکلات در روابطشان اعتراف می کنند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در نظر بگیرید فردی را که به احساسات همسر خود در برقراری یک رابطه نزدیکی توجه چندانی ندارد و صرفا به لذت خود می اندیشد ، چنین فردی هربار که به همسر خود نزدیک می شود ناخواسته احساس تنفر و انزجار جنسی را در درون همسرش تقویت می کند زیرا همسر او چشم انتظار بروز آن حس عاطفی است که دوست دارد از فرد مورد علاقه اش ببیند اما باز هم همانند دفعات قبل عدم آگاهی و شناخت همسرش از علائق و احساسات نزدیکی او باعث آزردگی وی می شود و به تدریج کار را بجایی می رساند که این شخص ترجیح می دهد برای جبران آن احساسات جایگزینی پیدا کند و اینگونه است که خیانت شکل می گیرد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">فردی که بصورتی یک طرفه از آن رابطه نزدیکی لذت برده است اکنون که از همسر خود خیانت دیده نباید همه تقصیرها را بر گردن وی انداخته و قیافه حق به جانب بخود بگیرد زیرا او خودش خواسته یا ناخواسته ریشه های این خیانت را بوجود آورده و باید مسئولیت رفتار ناصحیح خود را پذیرفته و سعی کند آنرا اصلاح نماید اما ترجیح می دهد چشمانش را بر روی عیوب خود ببندد و درخواست طلاق و جدایی بدهد و بعد از مدتی به فرد دیگری علاقه مند شده و با وی ازدواج کند ،</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">البته پر واضح است که فردی هم که خیانت کرده به اندازه طرف مقابل خود که باعث خیانت شده کوتاهی کرده است و باید بیاموزد که با روش صحیح خواسته های احساسی خود را در نزدیکی و یا هر موضوع دیگری با همسر خود در میان بگذارد نه اینکه بلافاصله دنبال جایگزین جنسی باشد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">حال فرض کنیم به فرمایش شما در ماجرای قبلی زن از همسر خود جدا شود ، اکنون چه تضمینی وجود دارد که این دو در زندگی مشترک بعدی شان با همسران جدید خود به همین مشکلات دچار نشوند . واقعا چه ضمانتی وجود دارد که این زن و مرد همان بلا را بر سر فرد جدید در نیاورند و باز این قصه جدایی تکرار نشود زیرا عیب آنها که رفع نشده و لذا می تواند بارها و بارها تکرار شود</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بنابراین اینجاست که نقش یک سیستم بهبود کارآمد جهت جلوگیری از بروز خیانت و حتی ترمیم روابطی که با خیانت دچار ترک و شکستگی شده است به خوبی آشکار می گردد. وگرنه بنده و هیچ مشاور دیگری از فردی که خیانت کرده دفاع نمی کنیم . بلکه معتقدیم باید در فضایی منصفانه و بدون جانبداری به بررسی عللی که باعث وقوع خیانت می شود پرداخت تا بتوان از وقوع یا تکرار آن جلوگیری نمود</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بدیهی است اگر زوجین بیاموزند که چگونه در برقراری روابط خود به نقاط مشترکی دست یابند هیچگاه خیانتی رخ نخواهد داد و این همان نکاتی است که من در بسته آموزشی ((قبل از خیانت مرا صدا بزن )) بدان ها اشاره کرده ام</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #000080;">آقای دکتر آیا پس از وقوع خیانت زناشویی ، بهبود اوضاع و رفع اختلافات امکان پذیر است و حقیقتا امیدی به ترمیم و بهبود زندگی مشترک وجود دارد؟</span></span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 <br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">زمانی که تصمیم گرفتم وارد مقوله خیانت های زناشویی بشوم و در این خصوص مشاوره بدهم ، زوج هایی نزد من می آمدند که اطرافیانشان تنها راه حل را طلاق و جدایی می دانستند . حتی در مواردی مشاوره ها و سرزنش های اشتباه اطرافیان تا اندازه ای فشار روحی را بر شخص خیانت دیده افزایش داده و باعث شده بود که فرد اقدام به خودکشی کند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">اما وقتی رابطه زوجین را موشکافانه بررسی می کردم با این نکته مواجه می شدم که بی وفایی علت اصلی جدایی همسران در مشکل خیانت نبوده است . بلکه همانند این زن و مرد ، آنچه هردوی آنها خواهانش بودند فرار از درد و رنج حاصل از اشتباهات گذشته شان بوده است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بنابراین تصمیم گرفتم به این زوج ها در رهایی از فاجعه بی وفایی و بهبود آسیب های آن و احیای مجدد زندگی مشترک کمک کنم ، زندگی مشترکی که اینبار در برابر هرگونه بی وفایی مقاوم باشد و دیگر منجر به خیانت یکی از زوجین نشود. از وقتی کارم را در این زمینه آغاز کردم شاهد نجات و بهبود صدها ازدواج بوده ام</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">نباید فراموش کرد که راهی که منجر به بهبود می شود، بسیار باریک و حساس است و نیازمند صبر، تامل و عمل به دستورات مشاور است</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">چه تضمینی وجود دارد که فرد خیانتکار مجددا مرتکب خیانت نشود؟</span></span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">امروزه سیستم ترمیم و بازسازی روابط زوجین یا همان روش</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">G.F.I </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">به اندازه ای قدرتمند و موثر عمل کرده است که تکرار خیانت را غیرممکن می سازد . این سیستم برای صدها زوج بگونه ای موفقیت آمیز عمل کرده و روابط زوجین را از ورطه دردناک بی وفایی و خیانت خارج و موجب احیای زندگی مشترکشان گردیده و آنها را از خطرات احتمالی خیانتهای بعدی حفظ می کند</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">جناب آریافر ، حتی در صورت بهبود با این روش ، آیا شخص قادر است با خاطره این خیانت و بی وفایی به زندگی مشترک با فرد خیانتکار ادامه دهد؟</span></span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">از پرسش بسیار خوبتان سپاسگزارم . باید عرض کنم زوج هایی که پس از بی وفایی تصمیم به ادامه زندگی می گیرند ، تلاش می کنند که ببخشند و فراموش کنند . البته شاید بتوانند ببخشند اما نمی توانند فراموش کنند . اما در اینجا نیز سیستم</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">G.F.I </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">مجددا وارد عمل می شود و نقش خود را بخوبی ایفا می نماید</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">زمانی که در مرکز ترمیم و بهبود روابط زناشویی بوستن مشغول گذراندن دوره تخصصی</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">G.F.I </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بودم متخصصین آن مرکز با بهره گیری از تکنیک 4</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">low </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">که از مراحل سیستم بهبود</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">G.F.I</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">است آزردگی فرد خیانت دیده را از خاطرات بد گذشته تا حدود بسیار زیادی از بین می بردند و زندگی مشترک زوج ها بهبودی کامل می یافت و آن عشق و علاقه سابق را در آنها بازسازی می کرد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.<br />
 <br />
 </span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #800000;">آیا سیستم بهبود G.F.I می تواند از وقوع خیانت در روابط زناشویی جلوگیری نماید؟</span></span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">بله . بنده ماه گذشته شرح مفصلی از تاثیر خارق العاده روش</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">G.F.I </span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">در جلوگیری از خیانت های زناشویی در کنگره زندگی بهتر ارائه کردم. به کمک این روش و در طی یک برنامه بهبود چند جلسه ای براحتی می توان به درمان و رفع مواردی پرداخت که می تواند منجر به خیانت شود . بدیهی است وقتی دلیلی برای خیانت نماند دیگر خیانتی نیز رخ نخواهد داد</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">.</span></span><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma;">  <br />
<br />
بر گرفته از روزنامه همشهری<br />
<br />
منبع:نیک صالحی<br />
</span><br />
 </span><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma;">  </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مطلب طنز از گزارش یک روز ورزش بانوان در پارک…]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8-%D8%B7%D9%86%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%A9%E2%80%A6</link>
			<pubDate>Thu, 19 Apr 2012 05:17:10 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8-%D8%B7%D9%86%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%A9%E2%80%A6</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><a href="http://www.niloufarane.ir/wp-content/uploads/2011/12/81205454187457412620.jpg" target="_blank"><img src="http://www.niloufarane.ir/wp-content/uploads/2011/12/81205454187457412620.jpg" border="0" alt="[تصویر: 81205454187457412620.jpg]" /></a></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-style: italic;">مکان: زمین ورزش پارک</span></span><span style="font-weight: bold;"><span style="font-style: italic;"><br />
 </span><span style="font-style: italic;">زمان: ساعت </span><span style="font-style: italic;">۱۲ ظهر</span></span></span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – خوانندگان عزیز، صدای ما را از زمین ورزش  پارک می شنوید، اینجا در این لحظه حتی یک قو هم پر نمی‌‌زند، چه برسد به  آدمیزاد، آن هم بانوی ورزشکار…</span></div> <div style="text-align: CENTER;">
<br />
</div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">زمان: ساعت </span><span style="font-weight: bold;">۲:۱۷</span><span style="font-weight: bold;"> بعد از ظهر</span></span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – بله خوانندگان عزیز، دوتا جوان (دختر و  پسر) کنار پیست نشسته‌اند و مطمئنا دارند در مورد ورزش بانوان صحبت  می‌کنند. خوب است نزدیک تر بروم، تا مصاحبه‌ای با آنها داشته باشیم…</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> نمی‌دانم چرا تا من را دیدند پا به فرار گذاشتند؟!</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> هر چقدر هم که داد زدم «وایسا، وایسا کارِت دارم، من خبرنگارِ بی‌آزارم، کارِت ندارم»، فایده‌ای نداشت که نداشت!</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">زمان: ساعت </span><span style="font-weight: bold;">۴:۲۶</span><span style="font-weight: bold;"> بعدازظهر</span></span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – در این لحظه و در گرمای نمی‌دانم چند  درجه سانتیگراد، که خر تب می‌کند، بنده همچنان منتظر سوژه نسبتا جذابی برای  مصاحبه و تهیه خبر می‌گردم.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">زمان: ساعت </span><span style="font-weight: bold;">۵:۱</span><span style="font-weight: bold;"> بعدازظهر</span></span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – خرررررررررررر، پفففففففففف</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">زمان: ساعت </span><span style="font-weight: bold;">۶</span><span style="font-weight: bold;"> بعدازظهر</span></span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> «داداش، جناب، با شما هستم، بیدار شو، جنس منس چیزی توی بساطت هست؟!!»</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">زمان: ساعت </span><span style="font-weight: bold;">۷:۴۸</span><span style="font-weight: bold;"> شب الی بوق سگ</span></span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> -خوانندگان عزیز، صدای ما را از همان جای  قبلی می‌شنوید. چه غوغایی بپا شده اینجا. هر لحظه بر تعداد ورزشکاران، به  خصوص بانوان ورزشکار و تماشاگران افزوده می‌شود. قصد دارم مصاحبه‌ای را با  تنی چند از حاضرین داشته باشم. با ما باشید…</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">- عذر می‌خواهم خانم، هدف شما از حضور در اینجا چیه؟</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – ببخشید، من مصاحبه نمی‌کنم.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">- دختر خانم، شما چند وقت است که برای ورزش کردن به پارک می‌آیید؟</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> -برو کنار تا نخوردم بهت… (گرومب، بومب، دیش) آخ سرم…</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">- دختر کوچولو، هدف و انگیزه‌ات از ورزش چیه عموجان؟</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – بابااااا، بابایی این آقا خبرنگاره به من فحش داد.</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – اوهوی یارو می‌خوای همینجا گلوله‌ات کنم، بدهم بچه‌ها باهات وسطی بازی کنند؟ هان؟</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">بله خوانندگان عزیز، جای  شما اینجا واقعاً خالی است. اصلاً نمی‌توانید تصور کنید اینجا چه خبر شده.  دختر و پسر، زن و مرد، پیر و جوان، همه و همه توی یک وجب جا بدون اینکه حتی  ذره‌ای با هم تماس پیدا کنند، به انجام حرکات ورزشی و حرکات موزون  می‌پردازند.</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> بله، حالا یک عده از جوانان این مرز و بوم که با حالت خاصی در گوشه زمین ورزش نشسته‌اند یکصدا فریاد می‌زنند: «این کمره یا…»</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> واااااای اصلاً باورم نمی‌شود، هیچکس حتی  سر سوزنی هم به دیگری متلک نمی‌اندازد. اگر کمی گوشتان را تیز کنید،  می‌توانید انواع مختلف شماره موبایل را که در حین ورزش، بین جوانان رد و  بدل می‌شود را بشنوید. از اعتباری و موقت گرفته تا دائم و ایران چل!</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> اینجا یک محیط ۱۲۰% ورزشی فرهنگی است.  اینجا چیزی که بیش از همه چیز توجه آدم را به خودش جلب می‌کند، حضور  تماشاگران با ایمان و صد البته چشم پاک است.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">- آقا ببخشید، نظرتان را در مورد ورزش بانوان برای ما می‌فرمایید؟</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – نظرم! در مورد کدام یکی؟ مانتو سبزه با مانتو صورتیه؟</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">نوبتی هم که باشه، نوبت می‌رسد به بزرگترها…</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">- آقا، شما با این سن و سال اینجا چکار می کنید؟</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – اولا کدوم سن و سال؟ ثانیا مگه ما دل  نداریم؟ در مجموع ورزش به ویژه ورزش بانوان چیز خوبی است. من هر وقت  حوصله‌ام سر می‌رود می‌آیم اینجا چشم‌چرانی! ببخشید منظورم تماشا بود. آدم  احساس جوانی می‌کند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">- حاج خانم شما صحبتی در این مورد ندارید؟</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – چی بگم ننه؟! والا دوره آخرالزمان شده.  من نمی‌دونم این زنها چرا اینقدر بی‌حیا شده‌اند؟! پدر و مادر و شوهر اینا  کجا هستند؟ چرا نمی‌آیند اینها را از بین این همه پسر و مرد نامحرم جمع  کنند؟ زمان ما که از این خبرها نبود. دختر اجازه نداشت جیک بزند، چه برسد  به اینکه، استغفرالله…</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">-خوانندگان عزیز، از اتاق فرمان به من اشاره می‌کنند که زمان ما به پایان رسیده.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"> <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;"> تا برنامه بعد و گزارش بعدی خدانگهدار</span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><a href="http://www.niloufarane.ir/wp-content/uploads/2011/12/81205454187457412620.jpg" target="_blank"><img src="http://www.niloufarane.ir/wp-content/uploads/2011/12/81205454187457412620.jpg" border="0" alt="[تصویر: 81205454187457412620.jpg]" /></a></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-style: italic;">مکان: زمین ورزش پارک</span></span><span style="font-weight: bold;"><span style="font-style: italic;"><br />
 </span><span style="font-style: italic;">زمان: ساعت </span><span style="font-style: italic;">۱۲ ظهر</span></span></span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – خوانندگان عزیز، صدای ما را از زمین ورزش  پارک می شنوید، اینجا در این لحظه حتی یک قو هم پر نمی‌‌زند، چه برسد به  آدمیزاد، آن هم بانوی ورزشکار…</span></div> <div style="text-align: CENTER;">
<br />
</div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">زمان: ساعت </span><span style="font-weight: bold;">۲:۱۷</span><span style="font-weight: bold;"> بعد از ظهر</span></span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – بله خوانندگان عزیز، دوتا جوان (دختر و  پسر) کنار پیست نشسته‌اند و مطمئنا دارند در مورد ورزش بانوان صحبت  می‌کنند. خوب است نزدیک تر بروم، تا مصاحبه‌ای با آنها داشته باشیم…</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> نمی‌دانم چرا تا من را دیدند پا به فرار گذاشتند؟!</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> هر چقدر هم که داد زدم «وایسا، وایسا کارِت دارم، من خبرنگارِ بی‌آزارم، کارِت ندارم»، فایده‌ای نداشت که نداشت!</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">زمان: ساعت </span><span style="font-weight: bold;">۴:۲۶</span><span style="font-weight: bold;"> بعدازظهر</span></span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – در این لحظه و در گرمای نمی‌دانم چند  درجه سانتیگراد، که خر تب می‌کند، بنده همچنان منتظر سوژه نسبتا جذابی برای  مصاحبه و تهیه خبر می‌گردم.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">زمان: ساعت </span><span style="font-weight: bold;">۵:۱</span><span style="font-weight: bold;"> بعدازظهر</span></span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – خرررررررررررر، پفففففففففف</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">زمان: ساعت </span><span style="font-weight: bold;">۶</span><span style="font-weight: bold;"> بعدازظهر</span></span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> «داداش، جناب، با شما هستم، بیدار شو، جنس منس چیزی توی بساطت هست؟!!»</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">زمان: ساعت </span><span style="font-weight: bold;">۷:۴۸</span><span style="font-weight: bold;"> شب الی بوق سگ</span></span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> -خوانندگان عزیز، صدای ما را از همان جای  قبلی می‌شنوید. چه غوغایی بپا شده اینجا. هر لحظه بر تعداد ورزشکاران، به  خصوص بانوان ورزشکار و تماشاگران افزوده می‌شود. قصد دارم مصاحبه‌ای را با  تنی چند از حاضرین داشته باشم. با ما باشید…</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">- عذر می‌خواهم خانم، هدف شما از حضور در اینجا چیه؟</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – ببخشید، من مصاحبه نمی‌کنم.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">- دختر خانم، شما چند وقت است که برای ورزش کردن به پارک می‌آیید؟</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> -برو کنار تا نخوردم بهت… (گرومب، بومب، دیش) آخ سرم…</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">- دختر کوچولو، هدف و انگیزه‌ات از ورزش چیه عموجان؟</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – بابااااا، بابایی این آقا خبرنگاره به من فحش داد.</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – اوهوی یارو می‌خوای همینجا گلوله‌ات کنم، بدهم بچه‌ها باهات وسطی بازی کنند؟ هان؟</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">بله خوانندگان عزیز، جای  شما اینجا واقعاً خالی است. اصلاً نمی‌توانید تصور کنید اینجا چه خبر شده.  دختر و پسر، زن و مرد، پیر و جوان، همه و همه توی یک وجب جا بدون اینکه حتی  ذره‌ای با هم تماس پیدا کنند، به انجام حرکات ورزشی و حرکات موزون  می‌پردازند.</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> بله، حالا یک عده از جوانان این مرز و بوم که با حالت خاصی در گوشه زمین ورزش نشسته‌اند یکصدا فریاد می‌زنند: «این کمره یا…»</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> واااااای اصلاً باورم نمی‌شود، هیچکس حتی  سر سوزنی هم به دیگری متلک نمی‌اندازد. اگر کمی گوشتان را تیز کنید،  می‌توانید انواع مختلف شماره موبایل را که در حین ورزش، بین جوانان رد و  بدل می‌شود را بشنوید. از اعتباری و موقت گرفته تا دائم و ایران چل!</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> اینجا یک محیط ۱۲۰% ورزشی فرهنگی است.  اینجا چیزی که بیش از همه چیز توجه آدم را به خودش جلب می‌کند، حضور  تماشاگران با ایمان و صد البته چشم پاک است.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">- آقا ببخشید، نظرتان را در مورد ورزش بانوان برای ما می‌فرمایید؟</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – نظرم! در مورد کدام یکی؟ مانتو سبزه با مانتو صورتیه؟</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">نوبتی هم که باشه، نوبت می‌رسد به بزرگترها…</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">- آقا، شما با این سن و سال اینجا چکار می کنید؟</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – اولا کدوم سن و سال؟ ثانیا مگه ما دل  نداریم؟ در مجموع ورزش به ویژه ورزش بانوان چیز خوبی است. من هر وقت  حوصله‌ام سر می‌رود می‌آیم اینجا چشم‌چرانی! ببخشید منظورم تماشا بود. آدم  احساس جوانی می‌کند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">- حاج خانم شما صحبتی در این مورد ندارید؟</span><br />
 <span style="color: #0000ff;"> – چی بگم ننه؟! والا دوره آخرالزمان شده.  من نمی‌دونم این زنها چرا اینقدر بی‌حیا شده‌اند؟! پدر و مادر و شوهر اینا  کجا هستند؟ چرا نمی‌آیند اینها را از بین این همه پسر و مرد نامحرم جمع  کنند؟ زمان ما که از این خبرها نبود. دختر اجازه نداشت جیک بزند، چه برسد  به اینکه، استغفرالله…</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000ff;">-خوانندگان عزیز، از اتاق فرمان به من اشاره می‌کنند که زمان ما به پایان رسیده.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"> <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;"> تا برنامه بعد و گزارش بعدی خدانگهدار</span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[!بهترین روشها برای مردم آزاری! ]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C</link>
			<pubDate>Thu, 19 Apr 2012 05:12:03 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><a href="http://www.niloufarane.ir/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85/" target="_blank"><img src="http://www.niloufarane.ir/wp-content/uploads/2011/07/maaaaaaardooom.jpg" border="0" alt="[تصویر: maaaaaaardooom.jpg]" /></a></div> <div style="text-align: CENTER;">دوستت تو اتاق خوابه آروم درو باز کن.اسپیکر و بذار  تو اتاق درو ببند.بعد برو بیرون ضبط و روشن کن صدا رو تا ته زیاد کن…</div> <div style="text-align: CENTER;">
<br />
</div> اگه سکته  نکنه حداقل یکم می ترسه می خندین.<br />
 <br />
داری با دوستت چت می کنی  بعد همه کلمه هاتو بچسبون به هم.اصلا اسپیس نزن.<br />
 خیلی حال میده<br />
 تو خیابون محکم بزنی پس کله یکی و تا برگشت بگی:وااااااااااای ببخشید فکر کردم  رفیقمی<br />
 مردم آزاری ینی بری سر کلاس بگی با فلانی کار دارم، استاد میگه چیکارش داری ،  میگی مامانش واسش لقمه گرفته، گفته بیام بش بدم<br />
 <br />
یه قوطی پودر لباسشویی تهیه کنید، ته قوطی دوتا مقوا هست که روی هم  چسبوندن که محتوی توش بیرون نریزه تنها کاری که باید بکنید اینه که با چاقو  این دو تارو از هم جدا کنید جوری که اگه بلندش کنید از زمین، همش خالی شه  زیرش خوب حالا برید این قوطی رو بزاری رو یخچال یا یه جای بلند مثلا هود و  برید منتظر باشید یکی بیاد برش داره و همش خالی شه روی سرو کلش و زمین و  چند تا فحش به خودشو کارخونه سازندشو و زمین و زمان بده!<br />
 توی هرفرصتی قوطی ها و بطری های نوشابه گاز دار را تکون بدین و بعد بذارین یکی  دیگه در اونو باز کنه<br />
 <br />
وتی با دوستتون دارین غذا میخورین خودتونو بزنین به خفگی و از دوستتون  بخواین براتون آب بیاره، وقتی رفت تو آشپزخونه، شماهم اون سوسک خوشگله رو  که از قبل آماده کردین رو وسط غذاش جاسازی کنین.<br />
 <br />
به خدا سوگند، اگر ” لیوان شیشه ای ” را در دست راستم و ” لیوان یک بار  مصرف ” را در دست چپم بگذارند، باز در یخچال را باز می کنم و با شیشه آب می  خورم.<br />
 وقتی یه نفر با تریپ درست و حسابی کنار خیابون منتظره کسیه از جلوش رد شی و یه  سکه بندازی جلوش<br />
 وقتی یه گدا میادو بهت التماس میکنه که بهش کمک کنی، جلوی چشمش یه اسکناس بنداز  تو صندوق صداقات و به طرف بگو برو کمیته بگیر<br />
 اتوبوس که جلوی پات وایساد تا بری سوارش بشی پات بذار روی رکابش و بند کفشت محکم  کن. بعد بگو: ممنونم… دستت درد نکنه… برو<br />
 وقتی از کنار یه مغازه رد میشی برو دم درش و به فروشنده بگو: آقا! در ببندم؟<br />
 <br />
سوار موتور که هستی برو کنار اتوبوس واحد که پشت چراغ قرمز وایساده و با  مشت بزن به بدنه اش! داد بزن: “در عقب باز کن چهارتا مسافر بیان بالا.  ثواب داره!”<br />
 از دوستت سر کلاس با خواهش خود نویس جدید وگرونش و بگیر بعد بهش تکه تکه هاشو  جدا از هم بده<br />
 از بغلی پاک کنش و بگیر و توش چندتا نوک مداد اتود بکن و بهش بده وقتی می خواد  یک چیزی و پاک کنه قیافش دیدنیه<br />
 توی مهمونی وقتی مطمئن شدید که صاحب‌خونه نیست، یه وسیله برقی مثل پنکه رو بزنید  به پریز تلفن<br />
 <br />
با دوستتان برید سونا، استخر ، با هم یک کمد بگیرید ، بعد از مدتی به  بهانه دستشویی بروید و لباستان را بپوشید و لباس او را هم بردارید و برید ،  این روش تست شده فقط چند تا فحش می خورید، اتفاق خاصه دیگه ای نمیفته<br />
 چنتا قرص نعنا بریزید تو نوشابه و فوری درشو ببندبد و خوب هم بزنید . خوب  کار تموم شده، موقع باز کردن نوشابه از محل دوری کنید چون کافیه درب بطری  تا نصفه باز بشه!<br />
 تا استاد می اومد سر کلاس یکی میگفت: باز این  اومد!!<br />
 قبل از اینکه استاد وارد کلاس بشه تمام ماژیک های وایت برد جمع میکردیم به جاش  گچِ (تخته سیاه) میذاشتیم!<br />
 <br />
زنگ ورزش در کلاس بغلی میزدیم و میرفتیم توی کلاس خودمون. استادشون می  اومد دم در میدید هیچ کس نیست. ما هم میرفتیم دم در با تعجب میگفتیم: “در  کلاس شما هم زدند؟… این بی شعور کیه میاد در میزنه میره؟؟!! ”<br />
 همیشه آدرس درست بده ولی وقتی ماشینش راه افتاد با دوستاتون بلند بزنید زیر خنده  تا یارو فکر کنه سر کار گذاشتینش<br />
 با مانتو و روسری نشسته بود توی تاکسی. بهش گفتیم آبجی! چادرت لای در!<br />
 یه کمی عسل و مربا بمال به مقوا و شب بذار بالا سر رفیقت که خواب. تا صبح از نیش  پشه ها آبکش میشه!<br />
 هر وقت همکارمون میخواست بره توالت , با یه خط ناشناس بهش زنگ میزدیم. تا  میخواست بیاد ببینه کیه دوباره قطع میکردیم<br />
 <br />
لباس رفیقتون بندازین توی لگن آب سرد و یه بسته نشاسته بریزین توش. نیم  ساعت بعد لباس خیس بذارید جلوی آفتاب تا خشک بشه. به این میگن آهار زدن  پارچه!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><a href="http://www.niloufarane.ir/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85/" target="_blank"><img src="http://www.niloufarane.ir/wp-content/uploads/2011/07/maaaaaaardooom.jpg" border="0" alt="[تصویر: maaaaaaardooom.jpg]" /></a></div> <div style="text-align: CENTER;">دوستت تو اتاق خوابه آروم درو باز کن.اسپیکر و بذار  تو اتاق درو ببند.بعد برو بیرون ضبط و روشن کن صدا رو تا ته زیاد کن…</div> <div style="text-align: CENTER;">
<br />
</div> اگه سکته  نکنه حداقل یکم می ترسه می خندین.<br />
 <br />
داری با دوستت چت می کنی  بعد همه کلمه هاتو بچسبون به هم.اصلا اسپیس نزن.<br />
 خیلی حال میده<br />
 تو خیابون محکم بزنی پس کله یکی و تا برگشت بگی:وااااااااااای ببخشید فکر کردم  رفیقمی<br />
 مردم آزاری ینی بری سر کلاس بگی با فلانی کار دارم، استاد میگه چیکارش داری ،  میگی مامانش واسش لقمه گرفته، گفته بیام بش بدم<br />
 <br />
یه قوطی پودر لباسشویی تهیه کنید، ته قوطی دوتا مقوا هست که روی هم  چسبوندن که محتوی توش بیرون نریزه تنها کاری که باید بکنید اینه که با چاقو  این دو تارو از هم جدا کنید جوری که اگه بلندش کنید از زمین، همش خالی شه  زیرش خوب حالا برید این قوطی رو بزاری رو یخچال یا یه جای بلند مثلا هود و  برید منتظر باشید یکی بیاد برش داره و همش خالی شه روی سرو کلش و زمین و  چند تا فحش به خودشو کارخونه سازندشو و زمین و زمان بده!<br />
 توی هرفرصتی قوطی ها و بطری های نوشابه گاز دار را تکون بدین و بعد بذارین یکی  دیگه در اونو باز کنه<br />
 <br />
وتی با دوستتون دارین غذا میخورین خودتونو بزنین به خفگی و از دوستتون  بخواین براتون آب بیاره، وقتی رفت تو آشپزخونه، شماهم اون سوسک خوشگله رو  که از قبل آماده کردین رو وسط غذاش جاسازی کنین.<br />
 <br />
به خدا سوگند، اگر ” لیوان شیشه ای ” را در دست راستم و ” لیوان یک بار  مصرف ” را در دست چپم بگذارند، باز در یخچال را باز می کنم و با شیشه آب می  خورم.<br />
 وقتی یه نفر با تریپ درست و حسابی کنار خیابون منتظره کسیه از جلوش رد شی و یه  سکه بندازی جلوش<br />
 وقتی یه گدا میادو بهت التماس میکنه که بهش کمک کنی، جلوی چشمش یه اسکناس بنداز  تو صندوق صداقات و به طرف بگو برو کمیته بگیر<br />
 اتوبوس که جلوی پات وایساد تا بری سوارش بشی پات بذار روی رکابش و بند کفشت محکم  کن. بعد بگو: ممنونم… دستت درد نکنه… برو<br />
 وقتی از کنار یه مغازه رد میشی برو دم درش و به فروشنده بگو: آقا! در ببندم؟<br />
 <br />
سوار موتور که هستی برو کنار اتوبوس واحد که پشت چراغ قرمز وایساده و با  مشت بزن به بدنه اش! داد بزن: “در عقب باز کن چهارتا مسافر بیان بالا.  ثواب داره!”<br />
 از دوستت سر کلاس با خواهش خود نویس جدید وگرونش و بگیر بعد بهش تکه تکه هاشو  جدا از هم بده<br />
 از بغلی پاک کنش و بگیر و توش چندتا نوک مداد اتود بکن و بهش بده وقتی می خواد  یک چیزی و پاک کنه قیافش دیدنیه<br />
 توی مهمونی وقتی مطمئن شدید که صاحب‌خونه نیست، یه وسیله برقی مثل پنکه رو بزنید  به پریز تلفن<br />
 <br />
با دوستتان برید سونا، استخر ، با هم یک کمد بگیرید ، بعد از مدتی به  بهانه دستشویی بروید و لباستان را بپوشید و لباس او را هم بردارید و برید ،  این روش تست شده فقط چند تا فحش می خورید، اتفاق خاصه دیگه ای نمیفته<br />
 چنتا قرص نعنا بریزید تو نوشابه و فوری درشو ببندبد و خوب هم بزنید . خوب  کار تموم شده، موقع باز کردن نوشابه از محل دوری کنید چون کافیه درب بطری  تا نصفه باز بشه!<br />
 تا استاد می اومد سر کلاس یکی میگفت: باز این  اومد!!<br />
 قبل از اینکه استاد وارد کلاس بشه تمام ماژیک های وایت برد جمع میکردیم به جاش  گچِ (تخته سیاه) میذاشتیم!<br />
 <br />
زنگ ورزش در کلاس بغلی میزدیم و میرفتیم توی کلاس خودمون. استادشون می  اومد دم در میدید هیچ کس نیست. ما هم میرفتیم دم در با تعجب میگفتیم: “در  کلاس شما هم زدند؟… این بی شعور کیه میاد در میزنه میره؟؟!! ”<br />
 همیشه آدرس درست بده ولی وقتی ماشینش راه افتاد با دوستاتون بلند بزنید زیر خنده  تا یارو فکر کنه سر کار گذاشتینش<br />
 با مانتو و روسری نشسته بود توی تاکسی. بهش گفتیم آبجی! چادرت لای در!<br />
 یه کمی عسل و مربا بمال به مقوا و شب بذار بالا سر رفیقت که خواب. تا صبح از نیش  پشه ها آبکش میشه!<br />
 هر وقت همکارمون میخواست بره توالت , با یه خط ناشناس بهش زنگ میزدیم. تا  میخواست بیاد ببینه کیه دوباره قطع میکردیم<br />
 <br />
لباس رفیقتون بندازین توی لگن آب سرد و یه بسته نشاسته بریزین توش. نیم  ساعت بعد لباس خیس بذارید جلوی آفتاب تا خشک بشه. به این میگن آهار زدن  پارچه!]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سخنان کوروش بزرگ]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF</link>
			<pubDate>Wed, 18 Apr 2012 09:57:25 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;">هرگز زانو نخواهم زد،حتی اگر سقف آسمان کوتاهتر از قامتم باشد ."کوروش بزرگ"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;">هرگز زانو نخواهم زد،حتی اگر سقف آسمان کوتاهتر از قامتم باشد ."کوروش بزرگ"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[درد دلی از یک بیدل]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%84</link>
			<pubDate>Wed, 18 Apr 2012 07:56:10 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%84</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-size: medium;">سلام برهمه<br />
<br />
چه دوست و چه غریبه<br />
<br />
چه عضو چه میهمان<br />
<br />
این روزها زندگی چقدر سخت شده ، شاید هم خودمون اینقدر سختش کردیم، نمیدونم <br />
<br />
بگذریم.........<br />
<br />
روزگاری تو کوچه و بازار و سر هر گذر هر کی یکی رو میدید سلام و احوال پرسی میکرد<br />
<br />
بماند بین آشناها چی میگذشت .<br />
<br />
ولی حالا چی؟ وقتی تو خیابون یه آشنا رو میبینیم راهمونو کج میکنیم و طوری میریم که <br />
<br />
مارو نبینه اونم وانمود میکنه ندیده چون همه از هم فراری شدیم که علل مختلفی داره<br />
<br />
که از بحث من خارجه.<br />
<br />
درد اصلی من اینه که من به دنبال یه جائی میگشتم که بتونم توی این دنیای مجازی<br />
<br />
 دوستانی پیدا کنم و بتونم با کسانی که نه من میشناسم و نه اونا منو میشناسن<br />
<br />
گپی و درد دلی داشته باشم که توی گوگل برخوردم به تالارهای گفتمان یک در یک <br />
<br />
و واردشدم . به محض ورود چشمانم منور شد به تابلوی چشمک زن <span style="color: #ff0000;">(فراخوان جذب</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">همکار و مدیر و کاربرفعال و......)</span> گفتم آخ جون اینجا خودشه خوب جائی اومدم و<br />
<br />
عضو شدم و یه چند تا مطلب زدم با خودم گفتم اینجا دیگه جای خوبیه و همه منو<br />
<br />
حلوا حلوا میکنن واستقبال آنچنانی و.........<span style="color: #ff0000;">((یه موقع فکر نکنین برای ریاست واین </span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">چیزا اومدم نه چون از ریاست و مدیریت و..... متنفرم چون همه اینارو دارم و نیازی </span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">بهش ندارم . به دنبال جائی برای نوشتن هم نیستم چون وبلاگ دارم و میتونم اونجا</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">هرچی دلم خواست بنویسم)) </span>الان چهار روزه گذشته و   کسی بهم نگفت خرت به چنده . <br />
<br />
جواب پیامی رو هم دادم ندادن و...........<br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">سخن آخر:</span> نصیحتم به مدیران سایته اینجوری نه میتونین کاربر فعال که چه عرض منم<br />
<br />
میهمان هم دفعه اول که وارد بشه دفعه دوم دیگه نمیاد.<br />
<br />
موفق و سربلند باشید - درپناه یزدان - بیدل<br />
<br />
چقدر از زندگی دوریم ماها<br />
<br />
زعشق و عاشقی دوریم ماها<br />
<br />
همش در فکر کسب لقمه ای نان<br />
<br />
به مثل مرده ای در گوریم اینجا  <br />
</span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-size: medium;">سلام برهمه<br />
<br />
چه دوست و چه غریبه<br />
<br />
چه عضو چه میهمان<br />
<br />
این روزها زندگی چقدر سخت شده ، شاید هم خودمون اینقدر سختش کردیم، نمیدونم <br />
<br />
بگذریم.........<br />
<br />
روزگاری تو کوچه و بازار و سر هر گذر هر کی یکی رو میدید سلام و احوال پرسی میکرد<br />
<br />
بماند بین آشناها چی میگذشت .<br />
<br />
ولی حالا چی؟ وقتی تو خیابون یه آشنا رو میبینیم راهمونو کج میکنیم و طوری میریم که <br />
<br />
مارو نبینه اونم وانمود میکنه ندیده چون همه از هم فراری شدیم که علل مختلفی داره<br />
<br />
که از بحث من خارجه.<br />
<br />
درد اصلی من اینه که من به دنبال یه جائی میگشتم که بتونم توی این دنیای مجازی<br />
<br />
 دوستانی پیدا کنم و بتونم با کسانی که نه من میشناسم و نه اونا منو میشناسن<br />
<br />
گپی و درد دلی داشته باشم که توی گوگل برخوردم به تالارهای گفتمان یک در یک <br />
<br />
و واردشدم . به محض ورود چشمانم منور شد به تابلوی چشمک زن <span style="color: #ff0000;">(فراخوان جذب</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">همکار و مدیر و کاربرفعال و......)</span> گفتم آخ جون اینجا خودشه خوب جائی اومدم و<br />
<br />
عضو شدم و یه چند تا مطلب زدم با خودم گفتم اینجا دیگه جای خوبیه و همه منو<br />
<br />
حلوا حلوا میکنن واستقبال آنچنانی و.........<span style="color: #ff0000;">((یه موقع فکر نکنین برای ریاست واین </span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">چیزا اومدم نه چون از ریاست و مدیریت و..... متنفرم چون همه اینارو دارم و نیازی </span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">بهش ندارم . به دنبال جائی برای نوشتن هم نیستم چون وبلاگ دارم و میتونم اونجا</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">هرچی دلم خواست بنویسم)) </span>الان چهار روزه گذشته و   کسی بهم نگفت خرت به چنده . <br />
<br />
جواب پیامی رو هم دادم ندادن و...........<br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">سخن آخر:</span> نصیحتم به مدیران سایته اینجوری نه میتونین کاربر فعال که چه عرض منم<br />
<br />
میهمان هم دفعه اول که وارد بشه دفعه دوم دیگه نمیاد.<br />
<br />
موفق و سربلند باشید - درپناه یزدان - بیدل<br />
<br />
چقدر از زندگی دوریم ماها<br />
<br />
زعشق و عاشقی دوریم ماها<br />
<br />
همش در فکر کسب لقمه ای نان<br />
<br />
به مثل مرده ای در گوریم اینجا  <br />
</span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آریوبرزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D9%86-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86</link>
			<pubDate>Mon, 16 Apr 2012 21:27:43 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D9%86-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #c71585;"><span style="font-size: medium;">آریوبرزن یکی ازسرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش <br />
<br />
اسکندرمقدونی به </span><span style="font-size: medium;">ایران زمین،دلیرانه ازسرزمین خودپاسداری کرد<br />
 <br />
و در این راه جان باخت و حماسه‌ی «در</span><span style="font-size: medium;">بند پارس»یا«دروازه پارس»<br />
<br />
راازخوددرتاریخ به یادگارگذاشته است.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
اسکندرمقدونی درسال 331پیش اززاد روزپس ازپیروزی در</span></span><span style="color: #c71585;"><span style="font-size: medium;">سومین</span></span><br />
<span style="color: #c71585;"><span style="font-size: medium;"><br />
جنگخودبا</span><span style="font-size: medium;">ایرانیان(گوگامل(Gaugamel) پیش تر به اشتباه آن را <br />
<br />
اربیل (Arbela) می‌خواندند و </span><span style="font-size: medium;">شکست پایانی ایران،بربابل وشوش<br />
<br />
و استخر چیرگی یافت وبرای دست یافتن به </span><span style="font-size: medium;">پارسه، پایتخت <br />
<br />
ایران روانه این شهر گردید.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;">اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خودرابه دو پاره بخش کرد:<br />
<br />
بخشی به فرماندهی</span><span style="font-size: medium;">«پارمن </span></span><span style="color: #c71585;"><span style="font-size: medium;">یونوس»</span></span><span style="color: #c71585;"><span style="font-size: medium;">  از راه جلگه «رامهرمز و <br />
<br />
بهبهان» به سوی پارسه روان شد و خود </span><span style="font-size: medium;">اسکندر با سپاهان <br />
<br />
سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه) را در پیش گرفت <br />
<br />
و در </span><span style="font-size: medium;">تنگه‌های در بند پارس (برخی آنرا تنگ تک‌آب و گروهی آن <br />
<br />
را تنگ آری کنونی می‌دانند،) </span><span style="font-size: medium;">با مقاومت ایرانیان روبرو گردید.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;">در جنگ دربند پارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به<br />
<br />
فرماندهی«آریوبرزن» </span><span style="font-size: medium;">دربرابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه <br />
<br />
دفاع کردندوسپاهیان مقدونی را ناچار به </span><span style="font-size: medium;">عقب نشینی نمودند. <br />
<br />
با وجود آریوبرزن و پاسداران تنگه‌های پارس، گذشتن سپاهیان </span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;">اسکندر از این تنگه‌های کوهستانی امکان‌پذیر نبود. ازاین رو<br />
<br />
اسکندر به نقشه جنگی </span><span style="font-size: medium;">ایرانیان در جنگ«ترموپیل»</span></span><span style="color: #c71585;"><span style="font-size: medium;">Thermopyle</span></span><br />
<span style="color: #c71585;"><span style="font-size: medium;"><br />
 متوسل شدوبا کمک یک اسیر یونانی از </span><span style="font-size: medium;">بیراهه و گذر از راه‌های<br />
<br />
سخت کوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی رساندوآنان </span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;">رادر محاصره گرفت.</span></span></div></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #c71585;"><span style="font-size: medium;">آریوبرزن یکی ازسرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش <br />
<br />
اسکندرمقدونی به </span><span style="font-size: medium;">ایران زمین،دلیرانه ازسرزمین خودپاسداری کرد<br />
 <br />
و در این راه جان باخت و حماسه‌ی «در</span><span style="font-size: medium;">بند پارس»یا«دروازه پارس»<br />
<br />
راازخوددرتاریخ به یادگارگذاشته است.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
اسکندرمقدونی درسال 331پیش اززاد روزپس ازپیروزی در</span></span><span style="color: #c71585;"><span style="font-size: medium;">سومین</span></span><br />
<span style="color: #c71585;"><span style="font-size: medium;"><br />
جنگخودبا</span><span style="font-size: medium;">ایرانیان(گوگامل(Gaugamel) پیش تر به اشتباه آن را <br />
<br />
اربیل (Arbela) می‌خواندند و </span><span style="font-size: medium;">شکست پایانی ایران،بربابل وشوش<br />
<br />
و استخر چیرگی یافت وبرای دست یافتن به </span><span style="font-size: medium;">پارسه، پایتخت <br />
<br />
ایران روانه این شهر گردید.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;">اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خودرابه دو پاره بخش کرد:<br />
<br />
بخشی به فرماندهی</span><span style="font-size: medium;">«پارمن </span></span><span style="color: #c71585;"><span style="font-size: medium;">یونوس»</span></span><span style="color: #c71585;"><span style="font-size: medium;">  از راه جلگه «رامهرمز و <br />
<br />
بهبهان» به سوی پارسه روان شد و خود </span><span style="font-size: medium;">اسکندر با سپاهان <br />
<br />
سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه) را در پیش گرفت <br />
<br />
و در </span><span style="font-size: medium;">تنگه‌های در بند پارس (برخی آنرا تنگ تک‌آب و گروهی آن <br />
<br />
را تنگ آری کنونی می‌دانند،) </span><span style="font-size: medium;">با مقاومت ایرانیان روبرو گردید.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;">در جنگ دربند پارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به<br />
<br />
فرماندهی«آریوبرزن» </span><span style="font-size: medium;">دربرابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه <br />
<br />
دفاع کردندوسپاهیان مقدونی را ناچار به </span><span style="font-size: medium;">عقب نشینی نمودند. <br />
<br />
با وجود آریوبرزن و پاسداران تنگه‌های پارس، گذشتن سپاهیان </span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;">اسکندر از این تنگه‌های کوهستانی امکان‌پذیر نبود. ازاین رو<br />
<br />
اسکندر به نقشه جنگی </span><span style="font-size: medium;">ایرانیان در جنگ«ترموپیل»</span></span><span style="color: #c71585;"><span style="font-size: medium;">Thermopyle</span></span><br />
<span style="color: #c71585;"><span style="font-size: medium;"><br />
 متوسل شدوبا کمک یک اسیر یونانی از </span><span style="font-size: medium;">بیراهه و گذر از راه‌های<br />
<br />
سخت کوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی رساندوآنان </span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;">رادر محاصره گرفت.</span></span></div></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[یغما گلرویی...گفتم بمان! نماند]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%DB%8C%D8%BA%D9%85%D8%A7-%DA%AF%D9%84%D8%B1%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF</link>
			<pubDate>Mon, 16 Apr 2012 16:45:18 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%DB%8C%D8%BA%D9%85%D8%A7-%DA%AF%D9%84%D8%B1%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #0000cd;"> بیست و دو</span></span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #0000cd;">......</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://www.jasjoo.com/app_images/dot.png" border="0" alt="[تصویر: dot.png]" /></span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">شاید که گفتنش<br />
 گمان گزافی از بازگشت گریه های گهواره باشد<br />
 اما می گویم<br />
اگر شبی از خیابان خیس خواب های من آمدی<br />
 سیبی از سیب های<br />
سرخ باغ بالا می دزدیم<br />
 می نشینیم کنار همان ساعت سبز خواب آلود<br />
 و تا زنگ ناممکنش<br />
 از عشق و آسمان و آینه می گوییم<br />
اگر روسری زردت از آنسوی ترانه طلوع کند<br />
 دستادست رو به بی دامنه ی رؤیا می رویم<br />
 با همین قالی رنگ و رو رفته ی اتاق<br />
 شوخی نمی کنم<br />
 این قالیچه یادگار سبزی از صداقت سلیمان است<br />
 درپریدنش شک نکن<br />
عسلبانو<br />
 </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #0000cd;"> بیست و دو</span></span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #0000cd;">......</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://www.jasjoo.com/app_images/dot.png" border="0" alt="[تصویر: dot.png]" /></span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">شاید که گفتنش<br />
 گمان گزافی از بازگشت گریه های گهواره باشد<br />
 اما می گویم<br />
اگر شبی از خیابان خیس خواب های من آمدی<br />
 سیبی از سیب های<br />
سرخ باغ بالا می دزدیم<br />
 می نشینیم کنار همان ساعت سبز خواب آلود<br />
 و تا زنگ ناممکنش<br />
 از عشق و آسمان و آینه می گوییم<br />
اگر روسری زردت از آنسوی ترانه طلوع کند<br />
 دستادست رو به بی دامنه ی رؤیا می رویم<br />
 با همین قالی رنگ و رو رفته ی اتاق<br />
 شوخی نمی کنم<br />
 این قالیچه یادگار سبزی از صداقت سلیمان است<br />
 درپریدنش شک نکن<br />
عسلبانو<br />
 </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دولت ماد]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%AF</link>
			<pubDate>Sun, 15 Apr 2012 14:37:18 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%AF</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">دولت ماد یکی از سه تیره آریایی <br />
<br />
( ماد، پارس و پارت ) فلات ایران <br />
<br />
است در سال ۱۳۳۲ پیش از تاریخ <br />
<br />
خورشیدی بود . مردم ایران او را <br />
<br />
به پادشاهی برگزیدند. شاهنشاه <br />
<br />
دیاکو همدان ( هگمتانه‌ ) را به <br />
<br />
پایتختی خود برگزید و در آن بر <br />
<br />
روی تپه‌ای، هفت دژ تو در تو <br />
<br />
ساخت و هر یک را به رنگ <br />
<br />
ویژه‌ای در آورد.دیاکو ۵۳ سال بر <br />
<br />
ایران فرمانروایی کرد او توانست <br />
<br />
اتحادی تاریخی بین تیره های <br />
<br />
مختلف نژاد آریایی ایجاد نماید .</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
دیاکو ابتدا توانست ۷ طایفه قوم <br />
<br />
ماد را با هم متحد کند،وی سپس <br />
<br />
به عنوان رهبر و قاضی آن </span></span></span><span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">۷</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
طایفه انتخاب شد که این مساله <br />
<br />
در سال ۷۰۱ قبل از میلاد مسیح <br />
<br />
اتفاق افتاد. پس از ۷ سال <br />
<br />
رهبری در بین این ۷ طایفه، وی از <br />
<br />
طرف مادها ، پارسها و پارتها به <br />
<br />
عنوان پادشاه ایران انتخاب شد و <br />
<br />
تا سال ۶۵۶ قبل از میلاد مسیح <br />
<br />
حکومت کرد. ماجراهای به قدرت <br />
<br />
رسیدن دیاکو در کتاب تاریخ <br />
<br />
هرودوت آمده است. دیاکو پسر <br />
<br />
کیاکسار (کسی که می‌تواند <br />
<br />
خوب نشانه‌گیری کند) و <br />
<br />
کیاکسارنام پدرش <br />
<br />
دیاکورابرفرزندگذاشت هبود .</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
فرهاد پسر دیاکو و دومین پادشاه <br />
<br />
ایران بود و بین سالهای ۶۶۵ قبل <br />
<br />
از میلاد تا ۶۳۳ قبل از میلاد <br />
<br />
حکومت کرد. مانند پدرش ، فرهاد <br />
<br />
هم جنگ بر علیه آشوریان را آغاز <br />
<br />
کرد اما متاسفانه شکست خورد ، <br />
<br />
به دست آشور بنی پال افتاد و به <br />
<br />
دست او کشته شد. جانشین <br />
<br />
فرهاد ، کیاکسار نام داشت او <br />
<br />
ارتش ماد را تجدید سازمان و <br />
<br />
نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه <br />
<br />
بابل متحد شد. برای <br />
<br />
استوارسازی این اتحاد، دختر <br />
<br />
کیاکسار به نام امتیس به <br />
<br />
همسری پسر نبوپلسر یعنی <br />
<br />
بخت‌النصر دوم درآمد. امتیس از <br />
<br />
زندگی در جلگه میان‌رودان دلگیر <br />
<br />
شد و برای کوه‌های بلند همدان و <br />
<br />
ایران دلتنگی بسیار کرد. از این <br />
<br />
رو بُخت‌النصر دوم به عنوان هدیه <br />
<br />
برای همسرش دستور ساختن <br />
<br />
باغ‌های معلق بابل را داد تا <br />
<br />
بلندای دیوارهای آن برای امتیس <br />
<br />
حکم کوهساران را داشته باشد.</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
کیاکسار در جوانی، شکست <br />
<br />
پدرش، فرهاد را در برابر آشوری <br />
<br />
ها دیده بود و از آن درس عبرتی <br />
<br />
آموخته بود. او فهمید که برای <br />
<br />
مقابله در برابر آشوریان، می <br />
<br />
بایست نیروی نظامی مجهزی <br />
<br />
تشکیل دهد. زیرا سربازانی که <br />
<br />
رؤسای زمین دار جمع آوری می <br />
<br />
کنند، هرگز از عهده ی سپاه <br />
<br />
منظم بر نمی آیند. از این رو، بر <br />
<br />
آن شد که سپاهی رزمی، مانند <br />
<br />
آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به <br />
<br />
تیر و کمان و شمشیر و سواره <br />
<br />
نظام ماهر بود.</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
کیاکسار با این نیروی نظامی، به <br />
<br />
سوی نینوا حرکت کرده، آن شهر <br />
<br />
را محاصره کرد. اما پس از مدتی، <br />
<br />
به او خبر رسید که سکاها، به <br />
<br />
ایران هجوم آورده اند. او دست از <br />
<br />
محاصره برداشت و به مقابله با <br />
<br />
آنان شتافت. کیاکسار ، در شمال <br />
<br />
دریاچه ی ارومیه، نبردی سخت با <br />
<br />
آنان کرد و از آنان شکست خورد. <br />
<br />
سکاها، ۲۸ سال بر سرزمین ماد <br />
<br />
تسلط یافتند و کیاکسار، در این <br />
<br />
مدت، مطیع آنان بود. سکاها، <br />
<br />
شهر سقز را بنا کردند و آن شهر <br />
<br />
را پایتخت خود قرار دادند.</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
با گذشت زمان ، کیاکسار ، <br />
<br />
تصمیم به بیرون راندن سکاها <br />
<br />
گرفت. او، فرمانده ی سکاها و <br />
<br />
سردارانش را به یک میهمانی <br />
<br />
دعوت کرد و همه ی آنان را یکجا <br />
<br />
مسموم کرد. سپس، لشکریان <br />
<br />
سکاها را از سرزمین ایران بیرون <br />
<br />
راند.</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
چون از این جهت، آسودگی خاطر <br />
<br />
فراهم شد، کیاکسار برای بار <br />
<br />
دوم، تصمیم به نابودی آشوریان <br />
<br />
گرفت. او و نبوپلسر توانستند با <br />
<br />
همیاری، امپراتوری آشور را <br />
<br />
درهم‌شکسته و پایتخت آن یعنی <br />
<br />
شهر نینوا را در ۶۱۲ پ.م فتح <br />
<br />
کنند. ساراگوس، چون در برابر <br />
<br />
ایرانیان و آشوریان، تاب مقاومت <br />
<br />
نیاورد، خود و خانواده اش را در <br />
<br />
آتش، سوزاند. سپس، شهر نینوا، <br />
<br />
با خاک یکسان شد و دنیا از <br />
<br />
جنایات دولت ستمگر آشور، <br />
<br />
رهایی یافت.</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
پس از این پیروزی ، ایرانیها میان <br />
<br />
رودان ( بین النهرین) ، ارمنستان <br />
<br />
و بخشهایی از آسیای صغیر و <br />
<br />
بخش شرقی رود قزل ایرماق را <br />
<br />
نیز ضمیمه امپراطوری خود <br />
<br />
کردند. در این شرایط رود قزل <br />
<br />
ایرماق به عنوان مرز بین <br />
<br />
امپراطوری قدرتمند ایران و <br />
<br />
سرزمین لیدیه شد. جنگ معروف <br />
<br />
بین ایرانی ها و لیدی ها که با نام <br />
<br />
جنگ قزل ایرماق معروف است ، <br />
<br />
در ۲۸ ماه می ۵۸۵ قبل از میلاد <br />
<br />
مسیح ، به دلیل کسوف ناگهانی <br />
<br />
پایان یافت.</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
کیاکسار پس از این که جنگ با <br />
<br />
پیروزی پسرش ، آستیاگ به پایان <br />
<br />
رسید از دنیا رفت. آستیاگ <br />
<br />
مرزهای ایران را تا اروپا گسترش <br />
<br />
داد او پدربزرگ مادری کوروش <br />
<br />
هخامنشی بود.</span></span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">دولت ماد یکی از سه تیره آریایی <br />
<br />
( ماد، پارس و پارت ) فلات ایران <br />
<br />
است در سال ۱۳۳۲ پیش از تاریخ <br />
<br />
خورشیدی بود . مردم ایران او را <br />
<br />
به پادشاهی برگزیدند. شاهنشاه <br />
<br />
دیاکو همدان ( هگمتانه‌ ) را به <br />
<br />
پایتختی خود برگزید و در آن بر <br />
<br />
روی تپه‌ای، هفت دژ تو در تو <br />
<br />
ساخت و هر یک را به رنگ <br />
<br />
ویژه‌ای در آورد.دیاکو ۵۳ سال بر <br />
<br />
ایران فرمانروایی کرد او توانست <br />
<br />
اتحادی تاریخی بین تیره های <br />
<br />
مختلف نژاد آریایی ایجاد نماید .</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
دیاکو ابتدا توانست ۷ طایفه قوم <br />
<br />
ماد را با هم متحد کند،وی سپس <br />
<br />
به عنوان رهبر و قاضی آن </span></span></span><span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">۷</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
طایفه انتخاب شد که این مساله <br />
<br />
در سال ۷۰۱ قبل از میلاد مسیح <br />
<br />
اتفاق افتاد. پس از ۷ سال <br />
<br />
رهبری در بین این ۷ طایفه، وی از <br />
<br />
طرف مادها ، پارسها و پارتها به <br />
<br />
عنوان پادشاه ایران انتخاب شد و <br />
<br />
تا سال ۶۵۶ قبل از میلاد مسیح <br />
<br />
حکومت کرد. ماجراهای به قدرت <br />
<br />
رسیدن دیاکو در کتاب تاریخ <br />
<br />
هرودوت آمده است. دیاکو پسر <br />
<br />
کیاکسار (کسی که می‌تواند <br />
<br />
خوب نشانه‌گیری کند) و <br />
<br />
کیاکسارنام پدرش <br />
<br />
دیاکورابرفرزندگذاشت هبود .</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
فرهاد پسر دیاکو و دومین پادشاه <br />
<br />
ایران بود و بین سالهای ۶۶۵ قبل <br />
<br />
از میلاد تا ۶۳۳ قبل از میلاد <br />
<br />
حکومت کرد. مانند پدرش ، فرهاد <br />
<br />
هم جنگ بر علیه آشوریان را آغاز <br />
<br />
کرد اما متاسفانه شکست خورد ، <br />
<br />
به دست آشور بنی پال افتاد و به <br />
<br />
دست او کشته شد. جانشین <br />
<br />
فرهاد ، کیاکسار نام داشت او <br />
<br />
ارتش ماد را تجدید سازمان و <br />
<br />
نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه <br />
<br />
بابل متحد شد. برای <br />
<br />
استوارسازی این اتحاد، دختر <br />
<br />
کیاکسار به نام امتیس به <br />
<br />
همسری پسر نبوپلسر یعنی <br />
<br />
بخت‌النصر دوم درآمد. امتیس از <br />
<br />
زندگی در جلگه میان‌رودان دلگیر <br />
<br />
شد و برای کوه‌های بلند همدان و <br />
<br />
ایران دلتنگی بسیار کرد. از این <br />
<br />
رو بُخت‌النصر دوم به عنوان هدیه <br />
<br />
برای همسرش دستور ساختن <br />
<br />
باغ‌های معلق بابل را داد تا <br />
<br />
بلندای دیوارهای آن برای امتیس <br />
<br />
حکم کوهساران را داشته باشد.</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
کیاکسار در جوانی، شکست <br />
<br />
پدرش، فرهاد را در برابر آشوری <br />
<br />
ها دیده بود و از آن درس عبرتی <br />
<br />
آموخته بود. او فهمید که برای <br />
<br />
مقابله در برابر آشوریان، می <br />
<br />
بایست نیروی نظامی مجهزی <br />
<br />
تشکیل دهد. زیرا سربازانی که <br />
<br />
رؤسای زمین دار جمع آوری می <br />
<br />
کنند، هرگز از عهده ی سپاه <br />
<br />
منظم بر نمی آیند. از این رو، بر <br />
<br />
آن شد که سپاهی رزمی، مانند <br />
<br />
آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به <br />
<br />
تیر و کمان و شمشیر و سواره <br />
<br />
نظام ماهر بود.</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
کیاکسار با این نیروی نظامی، به <br />
<br />
سوی نینوا حرکت کرده، آن شهر <br />
<br />
را محاصره کرد. اما پس از مدتی، <br />
<br />
به او خبر رسید که سکاها، به <br />
<br />
ایران هجوم آورده اند. او دست از <br />
<br />
محاصره برداشت و به مقابله با <br />
<br />
آنان شتافت. کیاکسار ، در شمال <br />
<br />
دریاچه ی ارومیه، نبردی سخت با <br />
<br />
آنان کرد و از آنان شکست خورد. <br />
<br />
سکاها، ۲۸ سال بر سرزمین ماد <br />
<br />
تسلط یافتند و کیاکسار، در این <br />
<br />
مدت، مطیع آنان بود. سکاها، <br />
<br />
شهر سقز را بنا کردند و آن شهر <br />
<br />
را پایتخت خود قرار دادند.</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
با گذشت زمان ، کیاکسار ، <br />
<br />
تصمیم به بیرون راندن سکاها <br />
<br />
گرفت. او، فرمانده ی سکاها و <br />
<br />
سردارانش را به یک میهمانی <br />
<br />
دعوت کرد و همه ی آنان را یکجا <br />
<br />
مسموم کرد. سپس، لشکریان <br />
<br />
سکاها را از سرزمین ایران بیرون <br />
<br />
راند.</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
چون از این جهت، آسودگی خاطر <br />
<br />
فراهم شد، کیاکسار برای بار <br />
<br />
دوم، تصمیم به نابودی آشوریان <br />
<br />
گرفت. او و نبوپلسر توانستند با <br />
<br />
همیاری، امپراتوری آشور را <br />
<br />
درهم‌شکسته و پایتخت آن یعنی <br />
<br />
شهر نینوا را در ۶۱۲ پ.م فتح <br />
<br />
کنند. ساراگوس، چون در برابر <br />
<br />
ایرانیان و آشوریان، تاب مقاومت <br />
<br />
نیاورد، خود و خانواده اش را در <br />
<br />
آتش، سوزاند. سپس، شهر نینوا، <br />
<br />
با خاک یکسان شد و دنیا از <br />
<br />
جنایات دولت ستمگر آشور، <br />
<br />
رهایی یافت.</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
پس از این پیروزی ، ایرانیها میان <br />
<br />
رودان ( بین النهرین) ، ارمنستان <br />
<br />
و بخشهایی از آسیای صغیر و <br />
<br />
بخش شرقی رود قزل ایرماق را <br />
<br />
نیز ضمیمه امپراطوری خود <br />
<br />
کردند. در این شرایط رود قزل <br />
<br />
ایرماق به عنوان مرز بین <br />
<br />
امپراطوری قدرتمند ایران و <br />
<br />
سرزمین لیدیه شد. جنگ معروف <br />
<br />
بین ایرانی ها و لیدی ها که با نام <br />
<br />
جنگ قزل ایرماق معروف است ، <br />
<br />
در ۲۸ ماه می ۵۸۵ قبل از میلاد <br />
<br />
مسیح ، به دلیل کسوف ناگهانی <br />
<br />
پایان یافت.</span></span></span><br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><br />
کیاکسار پس از این که جنگ با <br />
<br />
پیروزی پسرش ، آستیاگ به پایان <br />
<br />
رسید از دنیا رفت. آستیاگ <br />
<br />
مرزهای ایران را تا اروپا گسترش <br />
<br />
داد او پدربزرگ مادری کوروش <br />
<br />
هخامنشی بود.</span></span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ یغما گلروئی > زندگی به شرط چاقو]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%DB%8C%D8%BA%D9%85%D8%A7-%DA%AF%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%A6%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D8%B7-%DA%86%D8%A7%D9%82%D9%88</link>
			<pubDate>Sat, 14 Apr 2012 16:55:25 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%DB%8C%D8%BA%D9%85%D8%A7-%DA%AF%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%A6%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D8%B7-%DA%86%D8%A7%D9%82%D9%88</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;">به تو نمیشه راس نگفت</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: large;"><img src="http://www.jasjoo.com/app_images/dot.png" border="0" alt="[تصویر: dot.png]" /></span><span style="font-size: large;">بازم دارم بچه میشم مثل قدیمای قدیم<br />
 مثل همون روزی که ما به این محله اومدیم<br />
 دوره ی هف سنگ سه قاپ دوره ی شوت یه ضرب و گل<br />
رقص عزیز تیله ها طلوع هف رنگ یه پل</span><br />
<span style="font-size: large;"><br />
آخ ! اگه تو مونده بودی دنیا یه جور دیگه بود<br />
کوچه به اون قشنگی که همین ترانه میگه بود<br />
تنهاتر از همیشه ام به تو نمیشه راس نگفت<br />
 نمیشه این حقیقت رو راحت و بی هراس نگفت<br />
تنها تر از همیشه ام از نفس افتاده ترین<br />
بچه ی بچه ام هنوز ساده<br />
ترین ساده ترین</span><br />
<span style="font-size: large;"><br />
آخ ! اگه تو مونده بودی دنیا یه جور دیگه بود<br />
کوچه به اون قشنگی که همین ترانه میگه بود<br />
رفتی و بی تو کوچه اون کوچه ی آشنا نشد<br />
بی تو محلمون پر از صدای بچه ها نشد<br />
نها منم که کوچه رو مثل قدیما دوس دارم<br />
منم که چارشنبه سوری فشفشه بیرون میارم</span><br />
<span style="font-size: large;"><br />
آخ ! اگه<br />
تو مونده بودی دنیا یه جور دیگه بود<br />
کوچه به اون قشنگی که همین ترانه میگه بود<br />
 <br />
 </span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;">به تو نمیشه راس نگفت</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: large;"><img src="http://www.jasjoo.com/app_images/dot.png" border="0" alt="[تصویر: dot.png]" /></span><span style="font-size: large;">بازم دارم بچه میشم مثل قدیمای قدیم<br />
 مثل همون روزی که ما به این محله اومدیم<br />
 دوره ی هف سنگ سه قاپ دوره ی شوت یه ضرب و گل<br />
رقص عزیز تیله ها طلوع هف رنگ یه پل</span><br />
<span style="font-size: large;"><br />
آخ ! اگه تو مونده بودی دنیا یه جور دیگه بود<br />
کوچه به اون قشنگی که همین ترانه میگه بود<br />
تنهاتر از همیشه ام به تو نمیشه راس نگفت<br />
 نمیشه این حقیقت رو راحت و بی هراس نگفت<br />
تنها تر از همیشه ام از نفس افتاده ترین<br />
بچه ی بچه ام هنوز ساده<br />
ترین ساده ترین</span><br />
<span style="font-size: large;"><br />
آخ ! اگه تو مونده بودی دنیا یه جور دیگه بود<br />
کوچه به اون قشنگی که همین ترانه میگه بود<br />
رفتی و بی تو کوچه اون کوچه ی آشنا نشد<br />
بی تو محلمون پر از صدای بچه ها نشد<br />
نها منم که کوچه رو مثل قدیما دوس دارم<br />
منم که چارشنبه سوری فشفشه بیرون میارم</span><br />
<span style="font-size: large;"><br />
آخ ! اگه<br />
تو مونده بودی دنیا یه جور دیگه بود<br />
کوچه به اون قشنگی که همین ترانه میگه بود<br />
 <br />
 </span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حراجی]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D8%AC%DB%8C</link>
			<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 05:23:33 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D8%AC%DB%8C</guid>
			<description><![CDATA[چوب حراج زده ای			به خاطره هایمان!<br />
<br />
بهار،<br />
<br />
شبیه ده سالگیم<br />
<br />
خواب باران و شمعدانی ها را بر هم می زند<br />
<br />
[ زمان<br />
<br />
	    در بی حواسی آدمها<br />
<br />
							  شتابان می گذرد]<br />
<br />
تقصیر زندگی نیست<br />
<br />
که قدم به خیال تو نمی رسد.!<br />
<br />
ـــ  حراج آخر سال است<br />
<br />
								  تنهاییم را نمی خری؟ ـــ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[چوب حراج زده ای			به خاطره هایمان!<br />
<br />
بهار،<br />
<br />
شبیه ده سالگیم<br />
<br />
خواب باران و شمعدانی ها را بر هم می زند<br />
<br />
[ زمان<br />
<br />
	    در بی حواسی آدمها<br />
<br />
							  شتابان می گذرد]<br />
<br />
تقصیر زندگی نیست<br />
<br />
که قدم به خیال تو نمی رسد.!<br />
<br />
ـــ  حراج آخر سال است<br />
<br />
								  تنهاییم را نمی خری؟ ـــ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خاطرات]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA</link>
			<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 05:06:33 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #4682b4;"><br />
					 <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.iranvij.ir/upload/images/3qlcfkjv7o57l6hciru3.jpg" border="0" alt="[تصویر: 3qlcfkjv7o57l6hciru3.jpg]" /><br />
<br />
mall"&gt;<br />
<br />
خاطرات را باید سطل سطل</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;از چاه زندگی بیرون کشید!</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;خاطرات نه سر دارند و نه ته</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;بی هوا می آیند تا خفه ات کنند</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;می رسند...</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;گاهی وسط یک فکر</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;گاهی وسط یک خیابان</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;سردت می کنند،داغت می کنند</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;رگ خوابت را بلدند،زمینت می زنند</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;خاطرات تمام نمی شوند...تمامت می کنند!!</div>
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #4682b4;"><br />
					 <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.iranvij.ir/upload/images/3qlcfkjv7o57l6hciru3.jpg" border="0" alt="[تصویر: 3qlcfkjv7o57l6hciru3.jpg]" /><br />
<br />
mall"&gt;<br />
<br />
خاطرات را باید سطل سطل</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;از چاه زندگی بیرون کشید!</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;خاطرات نه سر دارند و نه ته</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;بی هوا می آیند تا خفه ات کنند</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;می رسند...</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;گاهی وسط یک فکر</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;گاهی وسط یک خیابان</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;سردت می کنند،داغت می کنند</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;رگ خوابت را بلدند،زمینت می زنند</div> <div style="text-align: CENTER;">mall"&gt;خاطرات تمام نمی شوند...تمامت می کنند!!</div>
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[صادقانه]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87</link>
			<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 05:01:30 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #4682b4;">ديگر نمي گويم گشتم نبود نگرد نيست!</span><br />
<br />
<span style="color: #4682b4;">بگذار صادقانه بگويم...</span><br />
<br />
<span style="color: #4682b4;">گشتم اتفاقا بود فقط مال من نبود!</span><br />
<br />
<span style="color: #4682b4;">شما بگرديد لابد مال شماست...</span><br />
<br />
<span style="color: #4682b4;">ديگر نمي گويم گشتم نبود نگرد نيست!</span><br />
<br />
<span style="color: #4682b4;">بگذار صادقانه بگويم...</span><br />
<br />
<span style="color: #4682b4;">گشتم اتفاقا بود فقط مال من نبود!</span><br />
<br />
<span style="color: #4682b4;">شما بگرديد لابد مال شماست...</span><br />
<br />
<img src="http://www.img4up.com/images1/35069853351234587521.jpg" border="0" alt="[تصویر: 35069853351234587521.jpg]" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #4682b4;">ديگر نمي گويم گشتم نبود نگرد نيست!</span><br />
<br />
<span style="color: #4682b4;">بگذار صادقانه بگويم...</span><br />
<br />
<span style="color: #4682b4;">گشتم اتفاقا بود فقط مال من نبود!</span><br />
<br />
<span style="color: #4682b4;">شما بگرديد لابد مال شماست...</span><br />
<br />
<span style="color: #4682b4;">ديگر نمي گويم گشتم نبود نگرد نيست!</span><br />
<br />
<span style="color: #4682b4;">بگذار صادقانه بگويم...</span><br />
<br />
<span style="color: #4682b4;">گشتم اتفاقا بود فقط مال من نبود!</span><br />
<br />
<span style="color: #4682b4;">شما بگرديد لابد مال شماست...</span><br />
<br />
<img src="http://www.img4up.com/images1/35069853351234587521.jpg" border="0" alt="[تصویر: 35069853351234587521.jpg]" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فاصله]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87</link>
			<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 04:47:58 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;"><span style="color: #bcbcbc;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #e5e5e5;"><br />
<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">از من فاصله بگیر...</span><br />
<span style="color: #ffffff;">هر بار<span style="color: #000000;"> که به من نزدیک می شوی...</span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;">باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت!</span><br />
<br />
<span style="color: #000000;">از من فاصله بگیر...</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">خسته ام از امیــــــدهای کوتاه...!</span></span></span></div> <div style="text-align: CENTER;"> </div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://ups.night-skin.com/up-90-12/tumblr-li6q7xuGjV1qi45uqo1-500-large-large.jpg" border="0" alt="[تصویر: tumblr-li6q7xuGjV1qi45uqo1-500-large-large.jpg]" /></div>
</span></span></span></span>[/font][/color][/size]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;"><span style="color: #bcbcbc;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #e5e5e5;"><br />
<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">از من فاصله بگیر...</span><br />
<span style="color: #ffffff;">هر بار<span style="color: #000000;"> که به من نزدیک می شوی...</span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;">باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت!</span><br />
<br />
<span style="color: #000000;">از من فاصله بگیر...</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">خسته ام از امیــــــدهای کوتاه...!</span></span></span></div> <div style="text-align: CENTER;"> </div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://ups.night-skin.com/up-90-12/tumblr-li6q7xuGjV1qi45uqo1-500-large-large.jpg" border="0" alt="[تصویر: tumblr-li6q7xuGjV1qi45uqo1-500-large-large.jpg]" /></div>
</span></span></span></span>[/font][/color][/size]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ذوق زدگی امیر قطر از موبایل جدیدش ]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%B0%D9%88%D9%82-%D8%B2%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%82%D8%B7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%B4</link>
			<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 03:07:31 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%D8%B0%D9%88%D9%82-%D8%B2%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%82%D8%B7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%B4</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><br />
</span>	    <div style="text-align: JUSTIFY;">	 شیخ "خلیفه بن حمد آل ثانی" امیر قطر در سفر به هند در هنگام مذاکرات رسمی  بارها با گوشی آی فونش به گرفتن عکس و فیلم می پرداخت.تصاویر زیر در رسانه  های دنیا بازتاب گسترده ای داشت.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">	 <img src="http://www.iranianuk.com/db/pages/2012/04/11/033/zimg_001_1.jpg" border="0" alt="[تصویر: zimg_001_1.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">	 <img src="http://www.iranianuk.com/db/pages/2012/04/11/033/zimg_002_2.jpg" border="0" alt="[تصویر: zimg_002_2.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">	 <img src="http://www.iranianuk.com/db/pages/2012/04/11/033/zimg_003_3.jpg" border="0" alt="[تصویر: zimg_003_3.jpg]" /></div>	  <div style="text-align: JUSTIFY;"><img src="http://www.iranianuk.com/db/pages/2012/04/11/033/zimg_004_4.jpg" border="0" alt="[تصویر: zimg_004_4.jpg]" /></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><br />
</span>	    <div style="text-align: JUSTIFY;">	 شیخ "خلیفه بن حمد آل ثانی" امیر قطر در سفر به هند در هنگام مذاکرات رسمی  بارها با گوشی آی فونش به گرفتن عکس و فیلم می پرداخت.تصاویر زیر در رسانه  های دنیا بازتاب گسترده ای داشت.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">	 <img src="http://www.iranianuk.com/db/pages/2012/04/11/033/zimg_001_1.jpg" border="0" alt="[تصویر: zimg_001_1.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">	 <img src="http://www.iranianuk.com/db/pages/2012/04/11/033/zimg_002_2.jpg" border="0" alt="[تصویر: zimg_002_2.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">	 <img src="http://www.iranianuk.com/db/pages/2012/04/11/033/zimg_003_3.jpg" border="0" alt="[تصویر: zimg_003_3.jpg]" /></div>	  <div style="text-align: JUSTIFY;"><img src="http://www.iranianuk.com/db/pages/2012/04/11/033/zimg_004_4.jpg" border="0" alt="[تصویر: zimg_004_4.jpg]" /></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[۱۰ روش برای پیشرفت و ترفیع گرفتن در کار]]></title>
			<link>http://www.forum.1dar1.com/Thread-%DB%B1%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%B9-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1</link>
			<pubDate>Wed, 11 Apr 2012 08:07:12 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.1dar1.com/Thread-%DB%B1%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%B9-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1</guid>
			<description><![CDATA[پیشرفت و ترقی امری اکتسابی است و به شانس و اقبال هیچ ربطی ندارد. فقط و   فقط بسته به خودتان است که چطور خودتان را نمایش دهید. به این ترتیب در   سریعترین زمان ممکن به آنچه که به آن علاقه دارید خواهید رسید.<br />
 <span style="font-weight: bold;">در این گزارش کاملا علمی , فرهنگی و پژوهشی که حاصل سالها مطالعه و پژو هش است شما را با چند راهکار برای پیشرفت آشنا می کنیم:</span><br />
<br />
 ۱_ ابراز وجود<br />
 <br />
مهم نیست چطور و به چه قیمتی، فقط به رئیستان بگویید هستید. نصف شب   برایش پیغام بفرستید. از مقام شامخ و تلاشهاشان به شکل مداوم تشکر کنید.<br />
<br />
 حرف هایش را مثل سخن بزرگان یادداشت کنید و از آن درس زندگی بگیرید!! در هر موردی درس, کار ,زندگی و….<br />
 ۲_ پشت هم اندازی<br />
 برای اینکه نانتان توی روغن باشد باید یک کار را خوب بلد باشید ” آجر کردن نان دیگران”.<br />
<br />
 <br />
به هر طریق ممکن تلاش های سایرین را کمرنگ جلوه دهید و ارزش کارشان را   کم کنید. اگر زیر دستانتان کار مفیدی انجام می دهند یا پیشنهاد سازنده ای   دارند ابتدا یک حال اساسی، دقت کنید حال اساسی ازشان بگیرید و بعد خودتان   ابتکارشان را با نام خودتان به رئیس بالادستی اعلام کنید.<br />
 ۳_ طرح رفاقت<br />
 <br />
عصر, عصر اطلاعات و ارتباطات است. با همه همکاران دوست باشید و از   کارشان سر در بیاورید در موارد لزوم این اطلاعات برگ برنده شما خواهد بود و   می توانید خانه بعضی ها را خراب کرده و روی ویرانه های آن برج بسازید.<br />
 در دنیای امروز رفاقت معنایی ندارد و دشنه تان همیشه آماده باشد. از پشت خنجر زدن بهتر پاسخ می دهد امتحانش مجانی است!<br />
<br />
 ۴_ خنگ بازی<br />
 <br />
در مقابل همکاران، خودتان را به سادگی, خرفتی و حماقت بزنید در این صورت   کمتر کسی به شما شک می کند و اصلا باور نمی کند که کسی که زیرآبش را زده   است شما هستید.<br />
 خنگ بازی در مواقع لزوم خطاهای شما را به حماقت شما منصوب کرده و کسی بازخواستتان نمی کند.<br />
<br />
 ۵_ تو سری خوری<br />
 <br />
هیچ وقت از رئیستان عیب جویی نکرده و او را بازخواست نکنید حتی اگر حرف   مفت بزند!! فقط تعریف کنید . چه لباس برآزنده ای پوشیدید, چه تصمیمات به   جایی گرفتید, شما بهترین رئیس دنیا هستید.<br />
 برای انجام هر کاری داوطلب باشید و برای خود شیرینی پیشرو باشید.سوال کردن ممنوع! فقط و فقط اطاعت کنید.<br />
<br />
 ۶_ پیشنهاد و ابتکار<br />
 <br />
ابتکار و پیشنهاد های سازنده از آن چیزهایی است که در پیشرفت کاری خیلی   موثر است برای اینکار کافی است هرچیزی که در اطرافتان هست را نامناسب،   نادرست و قابل تغییر جلوه دهید و برای تغییرش طرح بدهید.<br />
 <br />
پرده های آبی باعث خستگی می شود بهتر است پرده صورتی نصب کنیم.<br />
<br />
 پرونده ها را به جای ترتیب الفبایی بر اساس  اهمیت طبقه بندی کنی و ….<br />
 ۷_ حسود باشید<br />
 <br />
در هر شرایطی چشم دیدن پیشرفت دیگران را نداشته باشید. فقط به فکر   خودتان باشید و با ایراد گرفتن از دیگران خودتان را مطرح کنید. مهم نیست   همکارانتان از شما متنفر باشند مهم مدیر است که باید عاشق شما باشد.<br />
 ۸_ بزرگنمایی<br />
 <br />
هر کار کوچکتان را بزرگ و مهم جلوه دهید حتی وقتی وظیفه تان را انجام می   دهید هم به دیگران ثابت کنید که خیلی کار می کنید. در طول روز وقت هدر   بدهید و اضافه کاری کنید.<br />
 خارج از وقت اداری در مورد مسائل کاری با رئیستان حرف بزنید حتی شده چرند بگویید فقط بگویید خیلی کار می کنید.<br />
<br />
 از سایر همکارانتان کمال “سوء” استفاده را بکنید، با آنها مشورت کنید و نظراتشان را به اسم خودتان تمام کنید.<br />
<br />
 ۹_ وجدان کاری = کشک<br />
 <br />
وجدان کاری داشتن یا نداشتن اصلا مهم نیست، مهم این است که مدیرتان باور   کند که شما خیلی آدم خوبی هستید برای این کار دائما به او یاد آور شوید  که  خوبید . همه چیز را که نباید رئیس بداند، خوب هایش را بگویید.<br />
 ۱۰_ شلوغ کاری کنید<br />
 <br />
هر از چند گاهی یه دعوا,جنجال و اختلاف افکنی خیلی کارساز است . بعد مثل   یک منجی بزرگ مشکلات را برطرف کنید به این ترتیب موفقیت شما تضمینی است.<br />
 <br />
از آدم های ساکت, مظلوم و بی حاشیه بهره برداری کنید آنها بهترین طعمه ها هستند.<br />
<br />
 وقتی ترفیع گرفتید ما را هم از دعای خیرتان محروم نکنید!!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[پیشرفت و ترقی امری اکتسابی است و به شانس و اقبال هیچ ربطی ندارد. فقط و   فقط بسته به خودتان است که چطور خودتان را نمایش دهید. به این ترتیب در   سریعترین زمان ممکن به آنچه که به آن علاقه دارید خواهید رسید.<br />
 <span style="font-weight: bold;">در این گزارش کاملا علمی , فرهنگی و پژوهشی که حاصل سالها مطالعه و پژو هش است شما را با چند راهکار برای پیشرفت آشنا می کنیم:</span><br />
<br />
 ۱_ ابراز وجود<br />
 <br />
مهم نیست چطور و به چه قیمتی، فقط به رئیستان بگویید هستید. نصف شب   برایش پیغام بفرستید. از مقام شامخ و تلاشهاشان به شکل مداوم تشکر کنید.<br />
<br />
 حرف هایش را مثل سخن بزرگان یادداشت کنید و از آن درس زندگی بگیرید!! در هر موردی درس, کار ,زندگی و….<br />
 ۲_ پشت هم اندازی<br />
 برای اینکه نانتان توی روغن باشد باید یک کار را خوب بلد باشید ” آجر کردن نان دیگران”.<br />
<br />
 <br />
به هر طریق ممکن تلاش های سایرین را کمرنگ جلوه دهید و ارزش کارشان را   کم کنید. اگر زیر دستانتان کار مفیدی انجام می دهند یا پیشنهاد سازنده ای   دارند ابتدا یک حال اساسی، دقت کنید حال اساسی ازشان بگیرید و بعد خودتان   ابتکارشان را با نام خودتان به رئیس بالادستی اعلام کنید.<br />
 ۳_ طرح رفاقت<br />
 <br />
عصر, عصر اطلاعات و ارتباطات است. با همه همکاران دوست باشید و از   کارشان سر در بیاورید در موارد لزوم این اطلاعات برگ برنده شما خواهد بود و   می توانید خانه بعضی ها را خراب کرده و روی ویرانه های آن برج بسازید.<br />
 در دنیای امروز رفاقت معنایی ندارد و دشنه تان همیشه آماده باشد. از پشت خنجر زدن بهتر پاسخ می دهد امتحانش مجانی است!<br />
<br />
 ۴_ خنگ بازی<br />
 <br />
در مقابل همکاران، خودتان را به سادگی, خرفتی و حماقت بزنید در این صورت   کمتر کسی به شما شک می کند و اصلا باور نمی کند که کسی که زیرآبش را زده   است شما هستید.<br />
 خنگ بازی در مواقع لزوم خطاهای شما را به حماقت شما منصوب کرده و کسی بازخواستتان نمی کند.<br />
<br />
 ۵_ تو سری خوری<br />
 <br />
هیچ وقت از رئیستان عیب جویی نکرده و او را بازخواست نکنید حتی اگر حرف   مفت بزند!! فقط تعریف کنید . چه لباس برآزنده ای پوشیدید, چه تصمیمات به   جایی گرفتید, شما بهترین رئیس دنیا هستید.<br />
 برای انجام هر کاری داوطلب باشید و برای خود شیرینی پیشرو باشید.سوال کردن ممنوع! فقط و فقط اطاعت کنید.<br />
<br />
 ۶_ پیشنهاد و ابتکار<br />
 <br />
ابتکار و پیشنهاد های سازنده از آن چیزهایی است که در پیشرفت کاری خیلی   موثر است برای اینکار کافی است هرچیزی که در اطرافتان هست را نامناسب،   نادرست و قابل تغییر جلوه دهید و برای تغییرش طرح بدهید.<br />
 <br />
پرده های آبی باعث خستگی می شود بهتر است پرده صورتی نصب کنیم.<br />
<br />
 پرونده ها را به جای ترتیب الفبایی بر اساس  اهمیت طبقه بندی کنی و ….<br />
 ۷_ حسود باشید<br />
 <br />
در هر شرایطی چشم دیدن پیشرفت دیگران را نداشته باشید. فقط به فکر   خودتان باشید و با ایراد گرفتن از دیگران خودتان را مطرح کنید. مهم نیست   همکارانتان از شما متنفر باشند مهم مدیر است که باید عاشق شما باشد.<br />
 ۸_ بزرگنمایی<br />
 <br />
هر کار کوچکتان را بزرگ و مهم جلوه دهید حتی وقتی وظیفه تان را انجام می   دهید هم به دیگران ثابت کنید که خیلی کار می کنید. در طول روز وقت هدر   بدهید و اضافه کاری کنید.<br />
 خارج از وقت اداری در مورد مسائل کاری با رئیستان حرف بزنید حتی شده چرند بگویید فقط بگویید خیلی کار می کنید.<br />
<br />
 از سایر همکارانتان کمال “سوء” استفاده را بکنید، با آنها مشورت کنید و نظراتشان را به اسم خودتان تمام کنید.<br />
<br />
 ۹_ وجدان کاری = کشک<br />
 <br />
وجدان کاری داشتن یا نداشتن اصلا مهم نیست، مهم این است که مدیرتان باور   کند که شما خیلی آدم خوبی هستید برای این کار دائما به او یاد آور شوید  که  خوبید . همه چیز را که نباید رئیس بداند، خوب هایش را بگویید.<br />
 ۱۰_ شلوغ کاری کنید<br />
 <br />
هر از چند گاهی یه دعوا,جنجال و اختلاف افکنی خیلی کارساز است . بعد مثل   یک منجی بزرگ مشکلات را برطرف کنید به این ترتیب موفقیت شما تضمینی است.<br />
 <br />
از آدم های ساکت, مظلوم و بی حاشیه بهره برداری کنید آنها بهترین طعمه ها هستند.<br />
<br />
 وقتی ترفیع گرفتید ما را هم از دعای خیرتان محروم نکنید!!]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>
